* * * لمؤلفه
ملك فنا مسخر است از كرم الهيم * طبل بقا زنم كه شد نوبت پادشاهيم
اشك سواد ديدهام دمبهدم آورد به رو * وه كه ز ديده مىرسد اينهمه روسياهيم
دعوى خون دل كند جان « 1 » به شهادتم ولى * لعل لبش به يك سخن دفع كند گواهيم
كرد تغافلى و من كردم از او شكايتى * تيغ كشيده غمزهاش از پى عذرخواهيم
بسكه ز هرطرف رسد سيل غم و فروخورم * قلزم محنت و غمم اين دل خسته ماهيم
تيغ كشيده مىكشى بىگنهان عشق را * شكر خدا كه در جهان شهره به بيگناهيم
كشور عشق را منم خسرو عهد واصفى * فرقهء عاشقان دگر لشكرى و سپاهيم
* * * خسرو راست
من و پيچاك زلف آن بت و بيدارى شبها * كجا خسپد كسى كش مىخلد در سينه عقربها
گهى خون « 2 » مىخورم گه درد « 3 » و مىسوزم به صد زارى * چو پرهيزى ندارم جان نخواهم برد ز اين تبها « * »
هامش
( 1 ) -P: چون
( 2 ) -P،B،B 2: غم
( 3 ) -B 2؛P: خون ؛B: چون
( * ) س 22 : زين تنها