وقف خيال تست جان از پى آن خورم غمش * من كه و اين عمارتم گر تو خراب خواهيم
شد سيهم ز عشق رو گريه به درد از آن كنم * گريه چه سود چون ز رخ شسته نشد سياهيم
همره خسرو است و بس تا به عدم وفاى تو * شكر كه عقل بىوفا ماند ز نيمراهيم
* * * انسى راست :
ملك سخن مسلم است « 1 » از كرم الهيم * از بر عشق مىرسد خلعت پادشاهيم
بادهء خوشگوار من اشك عقيق گونهام * نغمهء « 2 » جانگداز من نالهء صبحگاهيم
كشور نامراديم زير نگين درآمده * خسرو تخت محنتم لشكر غم سپاهيم
فكر دهان تنگ تو كشت مرا چه كم شود * گر « 3 » به تبسمى كند لعل تو عذرخواهيم
چشمهء آفتاب من عارض تست دور از او « 4 » * همچو هلال يكشبه بر سر تا به ماهيم
در ره او چو انسيم روى نياز بر زمين * جز بههمين نمىرسد دعوى رو به راهيم « 5 »
من كه ز زلف كفر تو در ظلمات حيرتم * نيست بجاى خويشتن دعوى دين پناهيم
هامش
( 1 ) -B 2: ميسر است
( 2 ) -P: ناله
( 3 ) -T: كو
( 4 ) -B 2: از آن
( 5 ) - درBاين بيت نيست .