زلفونكغه كونكول باغلاسام و لغاى ديديم اى شوخ * ديدى كه كورونك واصفى ديوانه بولوبتور
لمؤلفه « 1 »
دى تيغ كشيدى كه تراشى ز زنخ ريش * آورد شبيخون « 2 » به تو چون مور و ملخ ريش
از لعل لبت تنگ شكر گرچه خجل بود * آخر لب شيرين ترا كرد تلخ ريش
حقا نروم در همهء عمر به حمام * سازند در آنجا اگر انبار « 3 » كلخ ريش
دلسرد شدم از تو چو كردى خنكيها * گرمى مكن اكنون كه ترا كرد چو يخ ريش
بودى تو از اين پيش بسى چابك و چالاك * اكنون شدهاى گيچ « 4 » و ترا كرده كرخ ريش
گويا كه نقابى ز پى حسن تو بافد * ورنه ز چه آورده بهم اينهمه نخ ريش
اى واصفى آن شوخ به خاك است برابر * تا قامت او را به جفا كرده بحخ « 5 » ؟ « * » ريش
* * * روزى در مجلس حضرت شيخ الاسلامى خواجه هاشمى جمعى از فحول شعراى بخارا حاضر بودند كه مولانا نعيم نشاپورى از ييلاق قرشى تشريف حضور شريف ارزانى فرمودند . حضرت خواجه در تعظيم و تكريم
هامش
( 1 ) -B: فى المطائبه ،B 2در مقدمه ريش ؛P: و له ايضا
( 2 ) -T: شب خون
( 3 ) -T: ارباب ،P: انباء
( 4 ) -T: سست
( 5 ) -T: نجخ ؛B 2پحچ ،P،Bبجح
( * ) س 17 : كذا ، شايد نچخ مخفف ناچخ باشد .