تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
التماس نموده شود كه آن را تتبع نمايند . حضار مجلس دست بر سينه و انگشت بر ديده نهاده ، آن غزليات را
( 40 b )
طلبيده نوشتند . و مقرر شد كه هرروز يك [ غزل ] نوشته به عرض جناب خواجه گذرانيده شود . و بعضى از نزديكان خواجه به اين فقير رسانيدند كه : غرض از اين خواجه را امتحان شماست . و اين غزليات كه از سوانح افكار اين فقير است اين غزل‌هاست كه تحرير مىيابد ، كه اللّه مؤيد و منه التوفيق :
به هم كش اى مصور صورت ليلى و مجنون را * بدين‌صورت ز هجران وارهان مجنون محزون را « 1 » نمىخواهم پريشانى من بر روى روز افتد * خدا را بر عذار خود ميفكن زلف شبگون را تعالى اللّه چه حسن است اين‌كه هركس ديد رخسارت * هزاران آفرين گويد كمال صنع بيچون را چو لعل دلكشت آورد بيرون خط به خون ما * هم از عنوان او كرديم ما معلوم مضمون را تماشاگر كنى طوفان سيل اشك ما گوئى * كه پندارم ز عالم آب برده « 2 » رود جيحون را گرفتم آن‌كه آه و ناله را در دل « 3 » نهان دارم * ز مردم چون توانم داشت پنهان چشم پرخون را چو وصف لعل سيراب تو گويد واصفى هرسو * ز گوش خود برون آرند خوبان در مكنون را
هامش
( 1 ) - در نسخهءCتمام غزل در حاشيهء صفحه نوشته شده است ( 2 ) -C،B 2: آوريد است ( 3 ) -C،B 2: آه و ناله و افغان .