تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
هرجا كه مرد شاه ، فتد فتنه در « 1 » سپاه * آنجا ز فوت شاه سپه را شود قرار اى واصفى بنه به سم اسپ شاه‌رخ * مىجو ز فيل حادثه زنهار ، زينهار « * »

لغز آفتاب

كيست آن سلطان گردون رفعت عالم‌پناه * ملك عالم را مسخر كرده بىخيل و سپاه گرچه باشد بىنهايت فسحت اقليم او * پيش رخش سبز خنگ او بود يك روزه راه نيست غير از رونمايان زان شه يوسف جمال * زانكه در درياى نيل افتاده باشد در شناه مىكند از مهربانى ديگرى را تربيت * تا به ملك خويش سازد در شب او را پادشاه دشمنش باشد سپاه شام و در جولانگهش * شب همه‌شب ريزه‌هاى شيشه مىريزد به راه ليك خود گيرد به كف جاروب زرين را ، كند * رفت‌وروبى جلوه‌گاه خويش را هرصبحگاه گرچه با مردم بود گرم اختلاط و مهربان * تيز نتواند كسى در روى او كردن نگاه روز با صد جاه بر تخت سليمانيش ، جاى * شام باشد منزلش چون يوسف اندر قعر چاه
هامش
( 1 ) -B،T: بر ( * ) س 4 : زينهار ، زينهار