بر آستانهء شه خانهگير ، تا گردد * ترا گشادن منصوبهء فلك ، آسان
شهى كه تختهء نردش بود سپهر برين * بر آن ز كوكب و سياره ، مهرههاست روان
بسان دانهء خصل اى شه حميده خصال * نگر « 1 » به هرطرف افتاده كوكب رخشان
بود دو ديدهء خصمت چو كعبتين سفيد * چو خالها ز خدنگت بر او نموده نشان
به كار خصم تو ، نبود گشاد ، گر باشد * گشادبازى نرد است و صد خطر به ميان
بود به ششدر غم مهرهء مراد عدوت * بسان طاس ز حيرت گشاده مانده دهان
چو كعبتين كه افتد به طاس ، خصمت را * به حلق و كام روان باد رشتهء دندان « 2 »
لغز شطرنج
اى دل كدام عرصهء جنگ است و كارزار * كانجاست صبح و شام به يكديگر آشكار
از هرطرف دو صف بههم آوردهاند روى * يك پادشاه روم و يكى شاه زنگبار
دارند هركدام وزيرى كه در نبرد * باشند هريكى به يكى بند استوار
هامش
( 1 ) -A: مگر
( 2 ) - در نسخهءAلغزهاى بعدى به استثناى لغز قلم وجود ندارد .