تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
اين‌كه گفتم شمه‌اى ز احسان « 1 » و دلجوئى تو * اين نهان نبود در آخر گشته در عالم علم لب به خنديدن گشائى اى فريدون بىشكى * نام دارا چون رود پيش تو يا تعريف جم « * » غيرتم افزون شود چون آن حسود بىهنر * مىكند هردم خيال كج ، پى كسب درم او به دعوى سر برآورد اى مه « 2 » گردون مقام * حيله‌ها آرد به پيش اى شاه گردد « 3 » محترم زين كه من گفتم ز بدرفتارييش « * * » اى شه يكى « 4 » * مىتوان در « 5 » نزد خويشش امتحانى كرد هم ياد شه كن واصفى وز شه مگو « 6 » از خويشتن * ديگر اين رفتار را بايد كه سازى ملتزم
رباعى مستخرج از اين غزل كه هرمصرع معماست
آن فرد ز جملهء سلاطين به جمال * دى گفت مرا گوى ثنا در همه حال گفتم ز حسود چون نهان در آخر * خنديد و در آن يكى فروشد « * * * » به خيال « 7 »
مطلع مستخرج از سه بيت آخر غزل
هامش
( 1 ) -T: رخساره ( 2 ) -P: اى شه ( 3 ) -A: اى شاه گردون ،B: حيله‌ها آرد به كف اى شاه گردد ( 4 ) -A: بيش شه يكى ( 5 ) -A: از ( 6 ) -T: وز شه بگو ، شايد : شرم گو ( 7 ) - در نسخهءB: روى هرمصراع اين رباعى كشف معما را بدين‌ترتيب نوشته‌اند : سلطان ، محمد ، بهادر ، خان . ( * ) س 4 : با تعريف جم ( * * ) س 9 : بدرفتارييش ( * * * ) س 17 : يكى شد
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 110 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف