[ 6 ] گفتار در ذكر وقايعى كه در شهر سمرقند سمت ظهور يافت و آن آمدن نجم ثانى بود
در غرهء شهر ربيع الآخر سنه 918 « 1 » بود كه امير نجم [ ثانى ] با هشتاد هزار قزلباش اوباش از آبآمويه گذشته ، بر فراز اسپان بادپاى تازىنژاد و با تاج و دواج « 2 » تو گوئى كه از تصادم رياح آتش در نيستانى افتاده بود و از كثرت كچم و زره و جوشن كوه آهنى بود ، كه كريمهء
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
« 3 » در وقت مشاهدهء آن بخاطر مىرسيد ، [ و ] يا از صدمت طنطنهء ابهت و عظمت عبيد اللّه خانى كوه آهنى مذاب گشته ،
( 27 a )
درياى آبى مىنمود كه در وى صد هزار نهنگ كايناتآشام جلوهگر بود . به سمرقند خبر آمد كه امير نجم گفته :
سمرقند را كه مىگيرم شهر او را هموار ساخته فاليز مىكارم و خربزهء او را به رسم تحفه به شاه اسماعيل مىفرستم ، بعد از آن متوجه ختاى مىشوم .
هامش
( 1 ) - درTتكرار شده است توقوز يوزاون سكز
( 2 ) -A: رماج ،B: رياجB 2:
رآج
( 3 ) - قرآن سوره 27 آيهء 90