شهان « 1 » آيند بهر عز و جاه و دولت و حشمت * همه پيشت مطيع و بنده و سرباز و فرمانبر
ترا عيش و طرب هردم به گشت و عشرت و باشد * عدو آشفتهوش ، بدحال [ و ] زار و بيدل و ابتر
بود خصمت دژمخاطر ، حزين ، گريهكنان ، غمگين * تو خوش افتاده با مستى و شرب و مطرب و دلبر
هزار احسان [ و ] دلجوئى و لطف و مرحمت از تو * پياپى بر فقير و نامراد و عاجز و مضطر
نهان نبود ز ادراك و ضمير و خاطر و رايت * رموز و نكته و سر دقيق و مشكل و مضمر
به دورت صعوه و تيهو ، حمام و كبك مىجويد * براى آشيان از باز و خاد و چرغ و شاهين ، پر
به عالم از تو اهل علم و فضل و دانش و بينش * بود خوشحال و ميمونفال و دنيادار و دينپرور
چو بگشائى خزاين ، جم ، قباد و كى ، فريدون هم * به پيشت چون گداى است و غلام و خادم و نوكر
حديث وصف و ذكر نام « 2 » دارا چون رود پيشت * به هزل و خنده و بسط « 3 » و تمسخر مىرود اكثر
ز تعريف جمال و جام « 4 » و شكر جود « 5 » و انعامت * دهان انس و جانپرور به كام جانودل ؟ ؟ ؟ كر
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر : شها
( 2 ) -T: ذكر جود
( 3 ) -T: بزل
( 4 ) - نسخ ديگر : جاه
( 5 ) -A: شكر وجود ،T: شكر و بذل