صلوة جمعه در سر صفهء مقصوره ، جمعى از شعرا و فضلا كه چشم روزگار نظير ايشان جز عكس ايشان در آئينه سپهر نديدى ، و گوش هوش دوران مثل صداى گفتوگوى ايشان جز نداى همان مقالات از كوهسار كيهان نشنيدى ؛ مثل مولانا بنائى و خواجه آصفى و مولانا محمد بدخشى و مولانا رياضى تربتى و مولانا هلالى و مولانا اهلى و مولانا فضلى و مولانا امانى و غيرهم ، مجمعى مىساختند و سخن شعر و شعرا در ميان مىانداختند . روزى نشسته بودند و از هربابى سخنى در پيوسته ، حكايت به تعريف شعرا انجاميد و در وصف كاتبى سخن بدانجا رسيد كه او را معانى خاصهء دلاويز و خيالات غامضهء باانگيز « 1 » بسيار است .
و الحق اين شيوهاى است بس خوب و اسلوبى است به غايت مرغوب « 2 »
كاتبى سود برى گر بودت معنى خاص * خواجه آن است كه تاجر به زر خود باشد
و از جملهء معانى خاص وى اين بيت مذكور شد كه : « 3 »
جان را صداى تيغ تو از رنج تن رهاند * آواز آب زحمت بيمار مىبرد
همگنان به آب صاف انصاف رطب اللسان گشته ، تيغ آبدار زبان را « 4 » به جواهر ثنايش تزئين داده ، داد تحسين دادند . در اثناى اين حكايت ، يكى از آن جماعت گفت كه : آيا در مادهء آب و تيغ ، غزلى كه از مطلع تا مقطع معانى خاص باشد توان گفت و اين مقدار لآلى آبدار به الماس فكرت توان سفت ؟ بعضى اين را به غايت متعسر داشتند و بعضى ديگر متعذر شمردند . اين فقير حقير را مبالغهء ايشان به غايت عجب نمود . روى در طلب اين معانى آورده ، غواصوار در بحر فكرت غوطه خورده « 5 » درر معانى
هامش
( 1 ) -T: غامضه خيلات شورانگيزى
( 2 ) -T: + و بوبيت كاتبى دين دور
( 3 ) -T:
كه كاتبى .
( 4 ) -A: را به تحسين و .
( 5 ) -A: خوردم .