تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
بعد از آن مولانا ضياء معمائى اين معميات را بىنام بر ورقى نوشته به دست اين فقير داد . فى الحال قلم برداشتم و بر بالاى هربيتى نامى نگاشتم و آن معميات اين است :

به اسم كمال

به خاك و خون « 1 » يكى گشتم ز محنتهاى بسيارش * گياهى كز « 2 » « * » گلم رويد بر محنت بود بارش

به اسم كافى

بهار آمد و بىسرو خويش غمناكم * شكفت شاخ گل از داغ « 3 » سينهء چاكم

به اسم حسام

اگر آن مه كند منزل شبى « 4 » كاشانهء چشمم * بروبيد از مژه هم آستان هم خانهء چشمم « 5 »

به اسم ميرك

ديده‌اى كو ساخت پرخون دامنم بىلعل يار * مىنمايد ابر گريان بر كنار لاله‌زار

به اسم فانى

اشكى كه دل ز ديدهء پرنم برون دهد * آن تخم در زمين رود و غم برون دهد

به اسم خليل

نمك در صراحى كن و مى منوش * به ياد لب لعل او ديده پوش
هامش
( 1 ) -T،B: به خاك او . ( 2 ) -T: كز . ( 3 ) -T: زخم . ( 4 ) -A: شبى در كاشانهء ( وزن - غلط است ) ( 5 ) - بقيهء معماها را نسخهءAندارد و به جايش اين عبارت است با چهار معماى ديگر « معميات بسيار بود آنچه به خاطر رسيد اين است » . ( * ) س 6 : كر