پيغمبران را از تشريف وحى از جانب كبريا مشرف فرمودهاند - اگرچه آن نوع ديگر باشد از نطق .
و همين نطق است كه به واسطهء آن پيغمبران بيراهه روان باديهء غوايت را به شاهراه هدايت كشيده . همين نطق است كه به واسطهء آن ارسطاطاليس لواى حكمت بر عرصهء جهان افراخته . همين نطق است كه به واسطهء آن فلاطون و واليس آوازهء دانش به گوش عالميان انداخته . همين نطق است كه به واسطهء آن فردوسى و نظامى اكليل يكتايى را به لآلى دانش گفتارها پيراسته . همين نطق است كه به واسطهء آن ابو الفضل علّامى اظهار جوهر حقيقت و كاردانى كرده به اتّكاى خود مسند وزارت اكبر را آراسته ؛ چه اكبرى ، سكندرى ، و چه علّاميى ، ارسطويى .
الحق جلال الدّين محمّد اكبر شاه از همگى فرمانروايان هندوستان در دادبخشى و عدالتگسترى گوى سبقت ربود ، و صيت آيين معدلت و نيكوقوانين سلطنتش راههاى دور و دراز اقصاى ممالك شرق و غرب پيمود ، امّا اين همه لواى اقبال برافراختن و كوس اجلال نواختن بيشتر از مغز معامله در يافتن و عنان به سوى تدبير صايب تافتن علّامى فهّامى بود .
نظم
نه اكبر بر سرير سلطنت ماند * كه علّامى به كلكش مملكت راند
و سخن نفسالامرى آنكه اكبر به ذاته پادشاه عاقل و هوشيار ، آگاهدل و معدلت شعار بود . معامله فهمى و حقيقتورزى ابو الفضل گوش هوش او را افزود .
نظامى :
وزير چنين شهريار چنان * جهان چون نگيرد قرار چنان .