تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
بىدولت از تيره‌بختى و بيخردى اين را زبونى انگاشته از اسباب مزيد جنون خود مىساخت . و آن حضرت همواره اغماض نظر فرموده مشمول عنايت و التفات مىداشتند . بالجمله در آن ايّام سعادت‌فرجام ، پيوسته ابواب دادودهش و اسباب لطف و قهر - كه سررشتهء نظام عالم و عالميان به آن مربوط و منوط است - گشاده و جمعيّت‌بخش پراكندگيهاى زمانه بوده سريرآراى فرماندهى و فرمانروايى بودند . ميرزا كامران بعد از شكست از موضع اشتراكم [ 307 ] به بدترين حالى كه از نتايج حق‌ناشناسى توان شمرد و از ثمرات كافرنعمتى توان داشت ، با هشت نفر - كه آق سلطان برادر خضر خواجه خان ، بابا سعيد قبچاق ، تمرتاش اتگه ، قتلق قدم ، على محمّد ، جوگى خان ، ابدال ، و مقصود قورچى باشد - از جانب ده سبز خود را سراسيمه در ميان افغان كشيد . ميرزا هندال ، حاجى محمد خان ، خضر خواجه خان و جمعى كه به تعاقب آنها شتافته بودند ، اهتمام لايق در گرفتن ميرزا ناكرده مراجعت نمودند . افغانان سر راه بر ميرزا گرفته همه را تاراج كردند . ميرزا به انديشهء آنكه مبادا كسى بشناسد چار ضرب زده به لباس قلندرى خود را به ملك محمّد مندراورى « 1 » - كه از ارباب معتبر لمغانان است - رسانيد . او حقوق سابق ميرزا را منظور داشته در مراعات احوال ميرزا شد . ميرزا از اين حوادث كه هر يكى نزد هوشمند تازيانه‌اى است قوى از بهر عبرت گرفتن و از خواب غفلت بيدار گشتن ، اصلًا متنبّه نشده باز بر سر غفلت خود شتافت و طايفه‌اى از سپاهيان آدم صورت - كه نه دل حقشناس داشتند و نه چشم حياسرشت ، و هميشه كار ايشان فتنه‌سازى و حيله‌اندوزى بود - از راههاى ادبار گرد ميرزا فراهم آمدند . چون اين خبر در اردوى معلّى رسيد ، اهل نفاق را بازار گرم و ارباب اخلاص را جگر خون شد . در چنين وقتى كه آتش آشوب و فتنه زبانه‌آور بود ، حاجى محمّد خان بىرخصت برخاسته به غزنين رفت . حضرت جهانبانى به مقتضاى زمانه‌سازى و كمال قدردانى اينچنين حركت شنيع را ناز جنگ انگاشته ،
هامش
( 1 ) ز ، ط ، م : مندراوى
اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 451 | ابو الفضل مبارك / غلام رضا طباطبايى مجد