دريافتند و محفوف اصناف الطاف گشتند . به التماس ميرزا سليمان ، ميرزا ابراهيم رخصت بدخشان يافت كه در حفظ ولايت اهتمام نمايد و سزاولى سپاهى آن ديار نيز كند . از نواحى بقلان ميرزا هندال و ميرزا سليمان و حاجى محمّد خان و جمعى از نبردآزمايان كار طلب را پيشتر روانه فرمودند كه ايبك را - كه از توابع بلخ است و به معمورى و افزونى ميوه و خوبى آبوهوا امتياز دارد - از اوزبكان مستخلص سازند [ 287 ] .
و در اثناى آن شيرمحمّد پكنه « 2 » - كه يكى از يساولان بود - پلنگى به تير زده به ملازمت آورد . حسينقلى مهردار به عرض رسانيد : « تركان در سر لشكرها زدن پلنگ را خوب نمىدانند » . و معروض داشت كه چون مرا بيرم اوغلى « 3 » مقيّد ساخته پيش كيستن « 4 » قرا حاكم بلخ آورد در ججكتو « 5 » [ و ] ميمنه ( 167 ) استعداد رفتن هرى مىنمود ، شخصى پلنگ زده آورد . به جهت همين لشكركشى در توقّف افتاد . حضرت گوش به اين سخن ننهاده همچنان توجّه به تسخير بلخ مصمم داشتند .
روز ديگر لشكر پيشين خود را به ايبك رسانيد . پير محمّد خان ، حاكم بلخ ، خواجه ماق آتاليق خود را با جمعى از مردم كارآمدنى ، مثل ايل ميرزا ، حسين سعيدپى ، محمّد قلى ميرزا و جوجك ميرزا ، به جهت احتياط به ايبك فرستاده بود كه در آن حدود بوده لوازم احتياط به جاى آورد . رسيدن ايشان به ايبك مقارن آمدن رايات نصرت قرين شد . امرا به غير از درآمدن در قلعهء ايبك و مستحكم كردن آن چارهء ديگر نديدند .
آن حضرت قدوم گرامى ارزانى داشتند و در لوازم تسخير قلعه كوشش فرموده مورچلها قسمت نمودند . در دو سه روز متحصنان قلعه امان طلبيده به آستانبوس و الا شتافتند . ايبك به دست اولياى دولت قاهره درآمد . حضرت جهانبانى جشن خسروانه ترتيب داده از آتاليق در باب تسخير ماوراء النهر كنگاش طلبيدند . آتاليق به موقف عرض رسانيد كه امثال اين امور از ما پرسيدن چه گنجايش دارد ؟ حضرت فرمودند : « آثار راستى در تو پيداست . آنچه به خاطر
هامش
( 2 ) الف : يكه ؛ م : بكنه
( 3 ) در بعضى نسخه : پرم اغلن
( 4 ) ب : اكتين ؛ ح : كيسين
( 5 ) ح : چيچكتو