و اعمار به هم نتواند رسيد .
چون ساعت مختار رسيد آن مؤدّب به آداب الهى در لباس بازى درآمده در پردهء احتجاب مختفى شدند و با آن همه توجّه و اهتمام پادشاهى هرچند تكاپوى فرمودند پى به آن حضرت نبردند . آگاهدلان روشنضمير از اين سرّ بديع دريافتند كه مقصود از اين آن است كه خداوند خردوالا - كه مخصوص تعليم ايزدى است - به علوم رسمى روزگار مشوب و منسوب نشود تا در هنگام ظهور اين خديو نكتهشناس بر زمانيان ظاهر شود كه دانشورى اين پادشاه دانشوران از قسم موهبتى است نه از جنس مكتسبى .
و باوجود اين معنى بر ضمير اقدس آن حضرت نقوش حرفى و علوم رسمى - چه از آنچه رقمزدهء قلم اهل فنون شده و چه از آن نكات و اسرار كه از مبدأ فيّاض بىتوسط تعليم و تعلّم بر باطن انور فايض گشته - جلوهء ظهور دارد ، و لهذا ارباب حكمت و اصحاب رياضت و صاحبان علوم ظاهرى و وارثان صنايع كلّى و جزوى چون در بساط حضور اقدس مىرسند از شناسايى خود سر خجالت به گريبان تأمّل فروبرده حيران مىمانند و طبع الهامپذير آن حضرت به گفتن نظم هندى [ 271 ] و فارسى بغايت موافق افتاده در دقايق تخيّلات شعرى نكتهسنجى و موشكافى مىفرمايند از كتب نظم مثنوى مولوى و ديوان لسان الغيب خود به سعادت روان مىخوانند ، و از حقايق و لطايف آن التذاذ مىيابند . اين بيت گرامى از نتايج فكر آن حضرت است :
بيت
نيست زنجير جنون در گردن مجنونِ زار * عشق دستِ دوستى در گردنش افگنده است .
و به زبان هندى نيز معانى رنگين منظوم ساختهاند ، كه كارنامهء اين فن تواند بود