چون قلعه به تصرّف اولياى دولت قاهره درآمد ، حضرت جهانبانى خود به دولت و اقبال در نواحى [ 228 ] قلعهء مذكور نزول اجلال فرمودند و شاهم على و مير خلج تركشها به گردن انداخته به شرف زمين بوسه رسيدند . آن حضرت به موجب رأفت ذاتى جرايم ايشان را بخشيده در سلك ملازمان درگاه منسلك ساختند .
در همين منزل اشتهار يافت كه ميرزا عسكرى خزانهء خود را گرفته مىخواهد كه به جانب كابل فرار نمايد . جمعى از قزلباش و ملازمان درگاه بجدّ شده به قصد او رخصت گرفتند . هرچند حضرت جهانبانى را كذب اين خبر و عزم جزم ميرزا عسكرى بر قلعهدارى قندهار به وسيلهء خبررسانان « 3 » درستسخن متيقّن « 4 » بود و نيز به مقتضاى عاطفت ذاتى بر تقدير صدق اين نمىخواستند كه مردم بر تعاقب او رخصت فرمايند ، امّا اينها بىجلوى كرده رخصتگونه [ اى ] به دست آورده در رفتن پيشدستى نمودند .
چون از كمال عجلت بىتزك به حواشى قندهار رسيدند خبر رفتن ميرزا دروغ ظاهر شد . جمعى برآمده جنگ كردند ، و ضربزنها و توپها از بالا سر دادند . جمعى كثير از قزلباشيّه و غير ايشان به باد رفتند و گروهى زخمى برگشتند . خواجه معظّم ، حيدر سلطان ، حاجى محمّد باباقشقه ، عليقلى ولد حيدر سلطان ، شاهقلى نارنجى و جمعى از بهادران جغتايى و دلاوران قزلباش داد دلاورى و مردانگى دادند و غنيم را برداشته به قلعه رسانيدند .
هرچند جميل بيگ كه از معتمدان ميرزا عسكرى بود كس فرستاد كه ميرزا عسكرى خود فرود آيد كه لشكر كم مانده ، اين مردم را كه برداشتيم ديگر كار بر ما آسان خواهد شد ؛ ميرزا به سخن او گوش نكرده پيغام فرستاد كه ايشان كميّت و حقيقت لشكر ما را مىدانند ، سپاه آينده كار ما را بسازد . ما بازى نمىخوريم و قلعه را مضبوط ساخته ، جنگ را تا آمدن ميرزا كامران موقوف مىداريم .
چون عنايت ايزدى مؤيّد و معاون لشكر نصرت اعتضاد حضرت جهانبانى
هامش
( 3 ) م : خبررسايان
( 4 ) ح : معلوم