به تدريج و تدبير بايد ساخت و مناسب آن است كه در اين حدود لشكرى گران گذاشته شود كه هم فكر لشكر منصور شده باشد و هم در حدود ولايت ككهران بوده دست تاخت و تاراج دراز كند ؛ و قلعهاى مستحكم به جهت انتظام اين دو كار اساس بايد نهاد تا به مرور ايّام اين مردم از تنگناى خود به تنگ آمده سر گردنكشى فرود آرند و خود بازگشته به سامان و سرانجام مملكت [ 196 ] وسيع هندوستان بايد پرداخت .
بنابراين مصلحت ديد قلعهء رهتاس را بنياد نهاد و جمعى كثير را گذاشته كوچبكوچ برگشت و به آگره آمد و از آنجا به قلعهء گواليار رفت كه مير ابو القاسم آنجا متحصن بود . مير بيچاره از بىآذوقى « 1 » آمده ديد . شير خان در مقام ضبطوربط شد و تمام هندوستان را سواى بنگاله به چهل و هفت اقطاع قسمت كرد و داغ اسب سپاهى در ميان آورد و اندكى از تدبيرهاى بسيار سلطان علاء الدّين را - كه در تاريخ فيروزشاهى تفصيل يافته است - شنيده به عمل آورد .
و از آنجا بر سر پورنمبل - راجهء قلعهء رايسين و چنديرى - رفت و به عهد و پيمان نادرست راجه را از قلعه برآورد و به سعى بعضى فقيهان گمراه و سفيهان تبهروزگار اماندادهء خويش را از هم گذرانيد و از آنجا به آگره آمد « 2 » . و به طرز حكّام بنگاله سراها در طرق و مسالك به فاصلهء يك كروه بنا كرد ، و بعد از بيمارى جانكاه - كه در آگره بر او طارى شد - بر سر مالديو - كه حاكم اجمير و ناگور و بسيارى از محال و امصار بود - لشكر كشيد و كار آن حدود به فريب و فسون ساخته به نواحى چيتور و رنتهنبور « 3 » شتافت . و آنجا نيز نيرنگسازيها نمود ، تا نگاهبانان « 4 » آن قلاع كليدها را فرستادند . و در آنجا جمعى گذاشتند در ميان ولايت دهنديره درآمد . و از آنجا روى به قلعهء كالنجر آورد و آن را محاصره كرده ساباطها بر او مشرف ساخت و نقبها زد .
و دهم محرّم نهصد و پنجاه و دو به شعلهء آتشى كه خود افروخته بود از دود آه
هامش
( 1 ) م : بىآزقى
( 2 ) ح ، ط : بسعى بعضى فقيهان گمراه و سفيهان تبهروزگار برآمدن راجه همان بود و كشته شدن آن سادهلوح خون گرفته همان . از اين جهت قطب خان ترك نوكرى نموده منزوى شد و شير خان از آنجا به آگره آمد .
( 3 ) ج ، د : رنتهبور
( 4 ) ج : نگاهبنانان