ذكر مجملى از احوال خسران مآل شير خان
پوشيده نماند كه شير خان از آب بياه گذشته به آهستگى قدم پيش مىنهاد و با چندين اسباب نبرد به ملاحظهء تمام مىبود و هراس عظيم داشت كه مبادا از يك جانب بهادران موكب پادشاهى قدم در ميدان كارزار نهاده داد انتقام دهند و دغلبازيهاى تدبيرنماى او را بيكبار بههيچ برآرند . جمعى كثير را پيشتر روان ساخته بود و در احتياط جنگ غايت ملاحظه را مرعى مىداشت .
بعد از چند روزى كه بىاتّفاقى ميرزا كامران و مخالفت ساير برادران بر نزديك و دور به وضوح پيوست به لاهور آمد . از آنجا تا خوشاب رفت و در بهيره و آن حدود روزى چند بود ، و كس به طلب سلطان سارنگ ككهر و سلطان آدم - كه از زمينداران معتبر آن حدود بودند - فرستاد . چون نعمتپروردهء حضرت گيتىستانى فردوسمكانى بودند و از دولت اين دودمان عالى عمرى كامرانى داشتند ، حرف او را به گوش رضا نشنيدند .
شير خان از آنجا به هتياپور - كه از محال منسوب ككهران است - شتافت و جمعى كثير را بر سر ايشان فرستاد . ككهران داد مردانگى داده لشكر افغان را شكست دادند و افغانان فراوان در بند ايشان افتادند و به فروخت رفتند . شير خان مىخواست كه خود بر سر ايشان رود . با هواخواهان خود مشورت كرد . همه صلاح در آن ديدند كه كار اين گروه كه كوههاى محكم و زمينهاى قلب دارند ،