تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
ديگر از عفّت قبابان بختور به شرافت اين خدمت سربلند شدند . همانا كه حكمت « 2 » ايزدى در اختلاف اين طبقات وديعت نهادن مشارب مختلفه است تا وجود مقدّس به مدارج متنوّعه رسيده شناساى اطوار گوناگون تجليّات الهى گردد ، يا براى آن است كه بر متبصران هوشمند ظاهر شود كه اين نونهال اقبال از زلال جويبار فيض ايزدى است ، نه از آن باب كه به تربيت صورى بر مدارج معنوى ارتفاع يافته ؛ چه ، حالت معنوى اين گروه بر همگنان پيدا كه در چه پايه است و بلندى رتبت قدسى منزلت اين برگزيده در چه مرتبه . و از غرايب آثار آنكه حضرت شاهنشاهى در به دو حال و اوّل چشم گشودن در ملك وجود بخلاف عادت ديگر اطفال به نميكن تبسّم دلهاى دانا را گلگل شكفته ساختند . متفرّسان زيرك‌طبع تبسّم را فاتحهء تفاؤل ابتسام بهار دولت و اقبال شناختند و مقدّمهء انفتاح غنچهء امانى و آمال دانستند . بعد از آن به گهوارهء سبكتر از پيكر خيال - كه نجّاران سرير سلطنت از صندل و عود ساخته بودند و چون شاخ و برگ گل به يكديگر پيوند كرده و لآلى و يواقيت گرانمايه از گوشه و كنار آن آويخته - آن گوهر يكتاى نه صدف را به خوبترين وضعى آرام [ 45 ] داده به ملايمت و رفق نرم‌نرم به جنبش درآوردند و به جهت انس و آرام نام خجسته آغاز شايسته فرجام خالق ذو الجلال و الاكرام موافق تأليفات موسيقى سراييدند . عاكفان صوامع قدس و ساكنان مجامع انس - كه منتظمان سلسلهء زمين و زمان و فراهم آرندگان دايرهء كون و مكان‌اند - كامروا شده ، بر عالم و عالميان منّت نهادند و به آن جگرگوشهء آسمان به اين تهنيت بلندآوازه گشتند : شعر
كاى شرف عقل مسلّم تو را * دور شهنشاهى عالم تو را
روى زمين همچو تو باغى نداشت * طاق فلك چون تو چراغى نداشت
هامش
( 2 ) م : خدمت