چشم نگشوده و به ديدهء دل * ديده در انتظام دنيسى « 3 » و دين
دست نگشاده و دلش خواهان * كه جهان را كند به زير نگين
ناشكفته گُلش يكى ز هزار * عالم از باغِ دولتش گلچين .
چون تخت روان حضرت شاهنشاهى - كه گنج روان معرفت الهى بود - قريب رسيد و مسافت دو منزل ماند ، حكم جهان مطاع شد كه اعيان سلطنت و اركان دولت و ساير اكابر و اهالى متوجّه قبلهء اقبال و مستقبل كعبهء آمال شوند .
قاصدان بشارت ساعت بساعت مىرسيدند و اخبار قرب مقدم گرامى زمان زمان مىرسانيدند [ 46 ] .
شعر
مىرسد موكب شاه و دو جهان دنبالش * مىرود قافلهء شوق به استقبالش .
و در آخر شعبان - كه روز نزول اجلال بود و يك منزل از معسكر اقبال مانده بود - مىفرمودند كه همانا فرزند سعادتپيوند صاب طالع قوى است و سعادت دارين در ذات او مطوى ، كه هرچند نزديكتر مىشود در شهرستان وجود جمعيّتى ديگر معاينه مىگردد و مسرّتى تازه مشاهده مىافتد .
از صفاى باطن و نور فراست حضرت جهانبانى جنّتآشيانى ادراك دقايق رموز الهى و دريافت حقايق كنوز آسمانى چه عجب ، و از كمال آثار
هامش
( 3 ) متن : دنيا ؛ به اقتضاى وزن تصحيح شد .