هو آغاز هر كار ستايش كردگار بايد كه ما را از بادهى توحيد سرمست ساخت و از تيه نيستى به عرصهى هستى انداخت ؛ با همهى ابكمى ما را ناطق و با جملهى بىتجربتى ما را حاذق فرمود . نهانى است در غايت عيان و عيانى است در نهايت نهان . « اخفى من البدر فى المحاق لكنه اخوء من الشمس ابهم من امور لكنه اجلى من امور الامس . » طفل از اشاعهى قدرت او گريد و شكوفه از ازاعهء شوكت او خندد ؛ جل جلاله و عم نواله . در وجودش كاينات اقرار دارند و در بودش انكار نيارند .
درود نامعدود بر وخشور تازىزبان او محمد مصطفى ، كه كلمات حق سرود و از جانب او مبعوث بود . و سلام غاية المرام بر ولى كارخانهى او على عليه السلام ، كه خدا را مظهر است و راستى را مصدر .
و بعد ، چنين گويد ، چاكر دولت ابد انتها ، غلامحسين افضل الملك ، مستوفى ديوان اعلى ، كه چون در سنهى گذشته تاريخ جلوس مظفر را نگاشته و ضميمهى « ترجمهى اعلام الناس » نموده به خاكپاى مبارك بندگان اعليحضرت قدرقدرت قوىشوكت ، سلطان السلاطين ، ظل اللّه فى الارضين ، شاهنشاه اسلامپناه مظفر الدين شاه ، روحنا فداه ، تقديم داشت ؛ به واسطهى تفضلات الهى ، مراحم شاهنشاهى شامل حال اين چاكر گشت ؛ امر و مقرر شد كه همهساله شرح وقايع سلطنتى و كارهاى عمدهى دولتى را بنگارد و كتابى به حضور مبارك تقديم دارد . به افتخار اين بندهى نگارنده دستخط مبارك همايونى خطاب به حضرت مستطاب اشرف امجد ارفع افخم آقا ميرزا على اصغر خان صدراعظم ، دامت شوكة ، شرف صدور يافت كه تعيين لقبى از براى اين فدوى كرده فرمان صادر شود ؛ و نيز اضافه مواجبى مرحمت گردد كه از براى مخارج اين كتاب فدوى باشد . و اين چاكر به مصداق :
« وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ »
، صورت دستخط مبارك و فرمان دولتى را كه دربارهام شرف صدور يافته است مىنگارد و بعد به نوشتن جلد دويم تاريخ دولتى مىپردازد : تا آيندگان حق گزارى اين شاهنشاه عادل و اين سلطان باذل را بدانند كه در ازاء يك خدمت چند قسم نعمت مىدهد و پايهى فضل و درجهى دانش را به اعلا مرتبه مىرساند . به حمد اللّه از اضافه مواجب و علاوه مرسومات اين شاهنشاه جمجاه ، نهايت آسايش و راحتى را دارم .
من شكر چون كنم كه همه نعمت ويم * نعمت چگونه شكر كند با زبان خويش