تو را زيبد اى خسرو دادگر * نگين و حسام و كلاه و كمر
سزد بر تو اى پادشاه جهان « 1 » * به تخت كيانى كلاه كيان
ز بعد كيومرث و جمشيد جم * تويى وارث تختگاه عجم
تويى يادگار جم و اردشير ( 17 ب ) * تويى حكمران چرخ فرمانپذير
جهان را ز تخت تو آرايش است * مهان را به بخت تو آسايش است
سلاطين روى زمين سربهسر * ببندند « 2 » بر درگه تو كمر
پس از پيرى از فرّت اى شهريار * جوان گشت گيتى چو خرّم بهار
تو آن بختيارى كه از گرز تو * همان ايزدى فره و برز تو
شرارى فتد بر ديار فرنگ * رسد شعله آن به روم و به زنگ
بتابد فروغى به هرسرزمين * بلرزد ز بيم تو ماچين و چين
همه خسروان خواجهتاش تواند * سرافكنده از دور باش تواند
بهين نسل پاك سيامك تويى * نبير جهاندار بابك تويى
شهان صيد و گيتى تو را صيدگاه * فروزان ز تو شمع و تخت و كلاه « 3 »
هرآنكس كه پيچد ز راى تو سر * فتد آنچنان كو نخيزد دگر « 4 »
كسى كان « 5 » ز حكم تو گردن كشد * كمند بلا را به گردن كشد
بود ملك تو گيتى اينك بگير * كه هستى جوان دولت و ملكگير
تو را نسبت خسروى در جهان * به شاهان چو شاهان شطرنجدان
تو آن شيرگيرى كه در روز كين * بلندآسمان را زنى بر زمين
تو آن پيل زورى كه در دشت رزم * كشى خون دشمن چو باده به بزم
تو آن شهسوارى كه در وقت كار * به يك دشت لشكر كنى كارزار
چو بيرون كشى تيغ كين از غلاف * فتد لرزه در پيكر كوه قاف
هامش
( 1 ) . مج : جوان .
( 2 ) . ملك : به بندند . مج : همه بسته .
( 3 ) . مج : نگين تيغ و مغفر فروزان كلاه .
( 4 ) . مج : فتد آنچنان كش نخيزد ديگر .
( 5 ) . مج : كو .