به فرّختر زمان شاه جوانبخت * به دار الملك خود « 1 » شد بر سر تخت
روزگار از سر خوشدلى جشنى بياراست و جهان و جهانيان به عيش و عشرت برخاست « 2 » ، ابر ، گهربارى آغاز كرد و آسمان ابواب مخازن باز نموده ، جواهر كواكب و اختر نثار بزم همايونش ساخت و ناهيد رامشگر در پرده طرب به رسم تهنيت به اين قانون چنگ مىنواخت « 3 » :
مثنوى لمؤلفه : « 4 »
سزاوار « 5 » شاهى كيهان تويى * گزين همه پادشاهان تويى
تو شستى به شمشير هندى زمين * به آرام بنشين و رامش گزين
كه عالم سراسر به فرمان توست « 6 » * خداوند گيتى نگهبان توست
ز فرّ تو آباد گردد جهان * به كام تو گردد بلند آسمان
بنه تخت شاهى كه ايوان تو راست * بزن گوى دولت كه ميدان تو راست
همايون به تو افسر خسروى * مبارك به تو تاج كيخسروى
متابع تو را گردش نه سپهر * مطاوع تو را تير و ناهيد و مهر
موافق براى تو راى قضا * مطابق به امر تو حكم خدا
قدر چاكرى ز آستانت بود * فلك كمترين بندگانت بود
قمر پاسبان سر كوى توست * به كاخت زحل كم ز هندوى توست
به درگاهت اى خسرو تاجور * كمين چاكرانند فتح و ظفر
كه فرمان برانند و خدمتگزار * سعادت يمين دولت « 7 » اندر يسار
بود دايم اى خسرو كامران * ظفر چون يزك در ركابت دوان
به فر تو نازان بود تاج و تخت * چو تاجت سرافراز اقبال و بخت
جهان از وجود تو گيرد رواج * ببالد « 8 » به تخت تو اورنگ و تاج
هامش
( 1 ) . مج : رى .
( 2 ) . متن : برخواست . ( همهجا )
( 3 ) . مج : مىنواخت كه .
( 4 ) . مج : ندارد .
( 5 ) . مج : سردار .
( 6 ) . متن : تست . ( همهجا )
( 7 ) . مج : نصرت .
( 8 ) . مج : بنازد .