فلكبارگاه ، سفراى درستگفتار با عرايض مخلصانه و عراضات دوستانه انفاذ « 1 » پايهء ( 18 ب ) تخت كيوان رخت معلّى نمودند .
در آن هنگام كه نواى تهنيت و مباركبادى از كوچك و بزرگ عراق و حجاز و مخالف و مؤالف روم و ابخاز ، بل در جهات ستّهء اقاليم سبعه بلندآوا بود ، ملك الشعراى ( 39 ) سركار شوكتمدار شاهنشاه جم بارگاه كه نام او در محل خود ذكر مىشود ، قصيدهاى مشتمل بر ماده تاريخ جلوس ميمنت مأنوس معروض پيشگاه خاطر انور خديو فريدونفر داشت ، كه مصرعى دال است بر تعزيه و زوال آفتاب دولت پادشاه مغفرت پناه و مصرعى ديگر متضمّن است بر تهنيت و طلوع نيّر سلطنت شاهنشاه كيخسرو كلاه .
قصيده :
چرا غمگين نباشد دل ، چرا خرّم نباشد جان * كه هم از بازى اختر كه هم [ از ] يارى يزدان
به حسرت سوى جنّت شد ز تخت خسروى قيصر * به عشرت زيب مسند شد به قصر قيصرى خاقان
جنان شد جاى دارايى كه بودش عزم اسكندر * جهان شد ملك جمشيدى كه هستش عدل نوشيروان
اگر كردى ز بيم تيغ آن شير فلك شيون * كند از ضرب گرز اين كنون گاو زمين افغان
چو شد كاووس شد كيخسرو روشنروان داور * چو شد گشتاسب گرديد اردشير شيردل سلطان
ز بطش آن شدى گريان به زال زابلى نيرم * ز بذل اين بود خندان به معن زايده شيبان
به ناكامى شهادت يافت جمشيد فريدونفر * به سلطان سعادت داد داراى سكندر شان
هامش
( 1 ) . متن : انفاد . ( همهجا )