موروث مانند حمامه هواى عزّت و اعتبار به جانب مملكت فارس طيّار و راه سپار آمدند . از صحيح القولى استماع افتاد كه شاطرى ، بابا يوسف نام نورى ، از شوشى الى شيراز را به شش روز پياده طى كرد و گزارش حال را « 1 » چنانچه روى داده بود به پايهء سرير عرش نظير « 2 » خسروانى عرض نموده ، خديو تهمتن « 3 » وقار پس از استماع اين قضيّهء اندوه آثار به ماتم عمّ نامدار خود لباس سوگوارى پوشيده و در مصيبت آن پادشاه ديندار جام پياپى غم و كدورت نوشيد . چون وقت اخذ ثار بود نه زمان نالهء زار ، و هنگام جلوس بود نه موسم فسوس و كاركنان قضا و قدر ، به حكم دادار جهان داور « 4 » سكهء سلطنت را به نام نامى همايون خاقان روزگار و خطبهء خلافت را به اسم سامى ميمون صاحبقران كامكار كه به ارث و استحقاق مالك ديهيم و افسر و به امر وصايت عمّ نامور صاحب كلاه و كمر بوده « 5 » از به دو آفرينش نقش چهرهء سيم و زر و آرايش رخسار محراب و منبر داشتهاند . پس آن خسرو جوانبخت فلك اساس با دستگاهى فزون از اندازهء وهم و قياس . « 6 »
به روزى كه نيكاخترى يار بود * سعادت ز دولت « 7 » نمودار بود
كواكب همه سعد و مسعود حال * مبارك به تأثير و فرّخ به فال
بر اشهبى برقكردار و سمندى كبكرفتار ، مركبى كه در مهاوى معركه چون قطرات غمام فرودويدى و در مصاعد كوه و صحرا مانند مواد دخانى به اندك زمان به دامن آسمان رسيدى ، ( 16 ب )
برق روى ابروش آنكه به رفتار خوش * شام بدى در ختا « 8 » ، صبح شدى در ختن
سواره و با جانب زرين ستام و مراكب مجرّه لگام ، جوزاعنان ، پرويننشان ،
تكاورى كه به يك زخمه زير پا آرد * اگر درازى اميد باشدش ميدان
زمين نورد چو شوق و فراخرو چو هوس * سبك گذر چو جوانى و قيمتى چو روان
هامش
( 1 ) . مج : استماع رفت ك بابا يوسف نام نورى شاطرى پياده از شوشى الى شيراز را به ششروزه راهى به آن درازى طى كرده گزارش [ متن : گذارش ] را .
( 2 ) . مج : سرير فلك مصير .
( 3 ) . مج : بهمن .
( 4 ) . مج : داور جهان دادار .
( 5 ) . ملك : بود و .
( 6 ) . مج : وهم و قياس از مملكت فارس .
( 7 ) . مج : سعادات دولت .
( 8 ) . مج : خطا .