مصراع « 1 »
گردان كارديده و مردان كاردان
دامن قلعه گشايى را بر كمر زده اسباب يورش آماده داشته به عزم درست و نيّت صحيح يورش برده قلعه را قهرا قسرا مسخّر سازند . ملا احمد خان « 2 » و يوسف على خان كه درياى بلا را بر خود محيط ديدند دانستند كه اين نوبت « 3 » هيچ سپرى مانع شمشير قضا و هيچ تدبيرى دافع تير بلا نخواهد بود . سادات و موالى و قضات را با صحيفهء « 4 » رحمانى و كلام مجيد ربّانى به استشفاع و استدفاع بليّهء نازلهء آسمانى بيرون فرستاده طالب امان و متمنّى عفو و استيمان گشتند . شاهزادهء مجاهد غازى چنانچه پوزشپذيرى و خطابخشى « 5 » فطرى ذات پسنديده صفات اين خاندان رفيع الشأن و مجبول سرشت « 6 » اين دودمان خلافت « 7 » نشان است « 8 » و اين شيوهء مرضيه « 9 » و قاعدهء ( 175 الف ) پسنديده از حضرت صاحبقران گردون سرير كامكار ارثا و اكتسابا به يادگار دارند ، زلّات و هفوات ايشان را نابوده انگاشته از سر جرايم افاغنه درگذشت و طومار سياست آن گروه را بالمرّه درنوشت و مجددا ازين جانبخشى فيروز ميرزا را با اينكه « 10 » يأس تمام داشت به تازگى منّت گذاشت . حضرت خاقان - خلّد اللّه ملكه « 11 » - كامجويان را نكونامى به دهر بعد قدرت بر گنه بخشيدن است . ملا احمد خان مستحفظ غوريان را خلعت عفو و امان پوشيده با ساير رؤسا و اجناد افاغنه سالما غانما مرخص به هرات فرمودند و يوسف على خان و برادرش محمّد حسن نام كه در هرات بود در زنجير تنكيل و قيد تذليل درآورده به سيّافان قهر و فرّاشان غصب سپرد و اسكندر خان هزاره را « 12 » كه به محافظت قلعهء برناباد مشغولى داشت به محمّد خان بيگلر بيگى هزاره بخشيد . قلعهء فلك مماس و محكمهء هرمان اساس غوريان كه شاهباز بلندپرواز انديشهء تصرّف هيچ
هامش
( 1 ) . ملك : ندارد .
( 2 ) . مج : « خان » ندارد .
( 3 ) . ملك : « نوبت » ندارد .
( 4 ) . مج : صحف .
( 5 ) . مج : خطاپوشى .
( 6 ) . مج : ذاتى .
( 7 ) . ملك : « خلافت » ندارد .
( 8 ) . ملك : « است » ندارد .
( 9 ) . مج : رضيه .
( 10 ) . مج : با آنكه .
( 11 ) . ملك : از « حضرت . . . » تا اينجا با شنگرف نوشته شده است .
( 12 ) . مج : « را » ندارد .