چهره آمال بزرگان هرات گشادند . « 1 » مختار الدوله و حيدر قلى خان شاملو كه هر دوى ايشان از رؤساى افاغنه و قزلباشيه بودند گردن ايشان بند قهر و سخط خديو زمان را مىسود از مجلس به محبس همايون آورده سر و برشان را به خلعت عفو و تشريف امان آراسته ( 173 ب ) مرخص و مطلق العنان فرمود چه مناسب است اين فرد در حق شاهزادهء سكندر شأن و گذشت و بخشش و گرفت و دهش « 2 » اين خسرو سعادتنشان كه گويا از نخست ما صدق اين مضمون همين خديو كامكار دولتيار بود كه
شعر « 3 »
آنى تو كه در رزم بگيرى و ببخشى * ملكى به سوارى و جهانى به سؤالى
تفويض مملكت هرات به فيروز ميرزا و نهضت رايات جهانگشا از آنجا « 4 »
فيروز ميرزا چون بعد از غلبه و قهر و تسلط و استيلاى شاهزادهء جوانبخت آنهمه لطف و احسان را مشاهده نمود ، دانست كه اگر به رضاى خود از سر مال و متاع دنيوى كه ذخيرهء چنين روز است به اختيار « 5 » برنخيزد و لآلى شاهوار و درر « 6 » آبدار موروث « 7 » در سم سمند جهاننورد خسرو ظفر پرورد به رسم نثار نريزد ، هرآيينه مورث زوال دولت او خواهد بود .
پس مجددا ملك حسين ميرزا را به رسم نوا با تهيه و تدارك شايان به همراهى چند نفر از علماى افغان و اعيان « 8 » آن بلدهء نزهتنشان روانهء درگاه آسمان جاه شهزادهء مجاهد نصرت توأمان و متعاقب آن يك مربط پيل جنگى كوه شكوه فلك « 9 » توان و تنسوقات لايق رايق از هر جنس ، چه از امتعهء كشميرى و اقمشهء هندوستانى ، طبله طبله مشك اذفر و حقّه حقّه يواقيت احمر ،
هامش
( 1 ) . مج : گشاد و .
( 2 ) . مج : گرفت و گذشت و بخشش و دهش .
( 3 ) . ملك : ندارد .
( 4 ) . مج : « از آنجا » ندارد .
( 5 ) . مج : اختيار خود .
( 6 ) . مج : در .
( 7 ) . مج : موروث را .
( 8 ) . مج : اعيان افغان و علماى .
( 9 ) . ملك : « فلك » ندارد .