شعر « 1 »
ز هرچيز كان بود شايستهتر * ز اسب و ز تيغ و كلاه و كمر
سمور و خز و قاقم و لعل و عود * دگر از درّ و گوهر نابسود
خزينه تهى كرد از آنچه داشت * به هريك نگهبان دانا گماشت
به رغبت بياورد و ايثار كرد * عبث نيست جان را « 2 » خريدار كرد
و بر اثر آن عهدنامهء مؤكده كه بنيان آن را به ايمان مغلّظه مشيّد « 3 » ساخته و به خط و نگين خويش به اين مضمون پرداخته كه ولايت هرات و ما يتعلق بها از امروز و مابعدها ضميمهء ممالك محروسهء پادشاهى « 4 » و اين بنده نيز يكى از گماشتگان « 5 » و ولات و حكّام دربار جهانمدار شاهنشاهى است . حقوقات سلطانى را زياده بر صرف و خرج لشكر اين كشور « 6 » سالبهسال انفاذ خزانهء عامره و متجنّدهء اين حدود را در حالت ضرورت و صدور احكام عليّهء خاقانى و ارقام بهيّهء شاهزادهء نصرت مبانى در كمال آراستگى محتشد و به همراهى يكى از اولاد كه خانهزاد « 7 » اين دولت سعادت بنياد است ( 174 الف ) روانهء معسكر والاى قاهره و در همهحال با موافقان دولت راشحه الاركان موافق و با مخالفان شوكت ابد « 8 » مخالف باشد و نيز يكى از بنات مكرّمات خود را در سلك ازدواج هر « 9 » يك از شاهزادگان عظام كه امر اشرف اصدار « 10 » پذيرد كشيده ، خود را ازين ملزومات كه سرمايهء مفاخرت و مباهات است معاف ندارد و رئوس منابر و وجوه دنانير به نام همايون و القاب « 11 » پادشاه ربعمسكون زيب و آرايش يابد و مدّت العمر ،
مصراع « 12 »
بنده همان چاكر است و فرمانبر
هامش
( 1 ) . ملك : ندارد .
( 2 ) . ملك : « را » ندارد .
( 3 ) . مج : توكيد .
( 4 ) . مج : شاهى .
( 5 ) . ملك : گماشتهگان .
( 6 ) . ملك : « كشور » ندارد .
( 7 ) . مج : خانزاد .
( 8 ) . مج : ابد توامان .
( 9 ) . ملك : « ازدواج هر » ندارد . ( به جاى آن جاى خالى هست )
( 10 ) . مج : عز اصدار .
( 11 ) . مج : القاب ميمون .
( 12 ) . ملك : ندارد .