سزا يافتن يوسف على خان به تيغ قهر شهزادهء والاشأن و قطع مادهء باصرهء برادر او
روز ديگر كه خسرو مشرقى آفتاب مهر « 1 » با لباس زرافشان در سپهر به ايوان كيوان خراميد و ديدگان انجم و اختر را به جرم هرزهنگرى و خودنمايى به ميل سياست و نشتر انتقام در خون كشيد ، شاهزادهء جوانبخت با فرّ فريدونى و شوكت افراسيابى به تخت ابهت و اورنگ شهامت جلوس سعادت نمودهء بار عام در داد و راه فيضيابى حضور معدلت دستور بر خاصّ « 2 » و عام گشاد . چون عقد سلام بسته شد و خسرو فيروز روز بر اريكهء حكمرانى نشست ، « 3 » ميرزا شمس الدّين محمّد « 4 » عريضه [ اى ] كه اسحاق خان به شفاعت برادرزادگان عاصى خود در كمال انفعال به تضرّع و ابتهال نوشته بود به نظر انور رسانيده راقم اين شگرفنامه به طريق معهود عريضه را گرفته ، چنانچه رسم بود ، مضامين آن را به عبارت فصيح معروض راى مهر ضياى خسروى داشت . خديو جهاندار پيش ازين سخنى نفرمود كه با آنچه « 5 » صلاح دولت خود را دانيم « 6 » چنان « 7 » خواهيم كرد ، گويا در آنوقت هاتف غيبى به گوش حق نيوش شاهزاده غازى به طريق نجوى مىگفت ،
شعر « 8 »
دشمن چو « 9 » به دست آمده از پاى درآور * تا باز به دندان نگزى دست ندامت
و از بشرهء همايون در حالتى كه در كمال انقباض خاطر به احضار آن خون گرفتهها اشارت راند . معنى اين مصراع تفرّس نمودم كه ،
شعر « 10 »
به نزد خرد اين سخن دور نيست * كه زندان دشمن به از گور نيست « 11 »
هامش
( 1 ) . مج : انتساب مهر .
( 2 ) . متن : خواص .
( 3 ) . مج : نشسته .
( 4 ) . مج : « محمّد » ندارد .
( 5 ) . مج : با هرچه .
( 6 ) . مج : مىدانيم .
( 7 ) . مج : آنچنان .
( 8 ) . ملك : ندارد .
( 9 ) . مج : چه .
( 10 ) . ملك : ندارد .
( 11 ) . ملك : مصرع دوم را ندارد .