هجرى است به بليّهء ظلم و عدوان ناپاكان « 1 » متعصّب افغان و جور و ستم ناپاكان اهل بغى و عدوان مبتلا و گرفتار انواع محن و اعنا بودند ، ظهور طليعهء « 2 » اين دولت عظمى « 3 » و شعشعهء تيغ هلالآساى شهزادهء نصرت انتما را به مراتب شتّى فرخندهتر از هلال شوال و شادىافزاتر « 4 » از روز عيد اقبال دانسته ، از دروازه و باره و منازل قريبه و بعيده جمعى وافر و خلقى بىشمار از قزلباشيه و غيره به تماشاى نزهتگاه اردوى آسمان شكوه و اثاثهء جهانگيرى و فر شاهزادهء سعادتپژوه آمده ، عوام النّاس در تسخير شهر و ولايت لشكريان را محرّك و محرّص مىآمدند . افواج قاهره از همان زمان كه متعاقب گريختگان عنان تاز شدند فوجفوج به نهب و غارت اهالى آن ديار دست تطاول از آستين يغما برآورده ، از ولايات فراه و اسفزار و اوبه و شاقلان و بادغيس و كرخ الى سرحدّات بلخ و ماروچاق ( 189 ) را
مصرع « 5 »
مرد به مرد و زن به زن خانه به خانه كو به كو
غارتيده از ساكنان آن ديار ، از زر تا ارزيز و حبات لآل تاخزف ريزه و سفال از بوريا تا حصير تفصيل چيست . ازار از پاى ثيبات و ابكار و لباس از بر ابرار و اشرار كشيده و دريدند و از خوان موائد ولدان و غلمان پير و جوان شربت مباشرت و مباسطت در پنهانى و آشكار چشيدند ، كندند و بردند و سوختند و رفتند . « 6 » كهنه پلاسى و كاسه شكسته [ اى ] را « 7 » در هيچجا باقى نگذاشتند :
مصراع « 8 »
آرى خرابى ظاهر است آنجا كه طوفان بگذرد
و سرّ كريمه :
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها
( 190 ) ظاهر و هويدا گشت . تمام اردو پر از اسبان راهوار و بر « 9 » در خيمهء هرپياده شتران پربار قطار اندر قطار ايستاده ، چون « 10 » آن
هامش
( 1 ) . مج : بيباكان .
( 2 ) . مج : هلال .
( 3 ) . مج : عظيم .
( 4 ) . مج : شادى افروزتر .
( 5 ) . ملك : ندارد .
( 6 ) . مج : رفتند و سوختند .
( 7 ) . مج : « در » ندارد .
( 8 ) . ملك : ندارد .
( 9 ) . مج : « بر » ندارد .
( 10 ) . مج : چون حمل .