غيرهم نبردآزمايان « 1 » در آن داورى كه جلادت را « 2 » پيش تاخته بودند از پا درآمده ، جام شهادت از دست ساقى اجل نوشيدند و لباس نيكنامى از قيچاجى خانهء سعادت ابدى درپوشيدند . « 3 » على التّوالى جمعى ديگر از فدويان پروانهآسا « 4 » خود را بر آتش زده از سر تا پا حريق آتش آبنما و غريق لجّه فنا گرديدند .
درين حال به حكم نافذ شهزادهء دولتيار اسفنديار همال بهادران قراچورلو و دلاوران ما فى از قلب و ميمنه مدد داده ، بىباكان افغان را شكارىوار در ميان گرفته ، نهال حيات جبّار خان و بدال خان سردار و اكثرى از امراى جليل الشأن آن فرقه ضلالتنشان كه از روى غيرت و حرص بنفسه مباشر حرب و پيكار شده بودند به تيغ انتقام دليران فدوى فرجام از پا درآمده جام بوار و دمار از دست ساقى شمشير زهر آبدار نوش و ايّام حيات و زندگانى را فراموش كردند و بر اثر آن ،
شعر
شير پلنگان شكار صفدر بيژن خصال * خسرو بهمن وقار رستم آخر زمان
شهزادهء « 5 » تهمتن توان از قلب با قلّت بهادران
مصراع « 6 »
كما تحرّك سطح البحار من عصف
با رايت خاص به قلب « 7 » دشمن كينه شعار « 8 » تاخت و به باد حملهء مردى و مردانگى صفوف كوه شكوه افاغنه را متزلزل و متفرّق ساخت . در عرصهء داورى با كمال دلاورى
[ شعر ]
اگر دو آمد پيشش به نيزه كرد يكى * وگر يك آمد پيشش به تيغ كرد دو نيم
از تراكم باران گلولهء آتش آثار و تصاعد دود و بخار زمين و زمان تيرهوتار و از رشاش خون بر اشخاص اسبان كوه توان ، بادپايان برق رفتار رعدآواى ، بور قزل و ابرش گلگون نمود . او هم سمند و خنگ به چردهء اشتباه رفت . شاهزادهء مجاهد غازى در دشت معركه و در آن ورطهء هايله با يك دشت شيران يله .
هامش
( 1 ) . مج : و غيره همنبرد آن .
( 2 ) . مج : كه به اظهار تهور از .
( 3 ) . مج : سعادت و جانبازى پوشيدند .
( 4 ) . مج : پروانه سان .
( 5 ) . مج : شاهزاده .
( 6 ) . مج : ع ؛ ملك : ندارد .
( 7 ) . مج : بر .
( 8 ) . مج : دشمن بداخلاص .