شعر
خيل باشه و گلهء عصفور « 1 » ( 169 ب ) * نره شيرى و دشتى از آهو « 2 »
در آن هنگامآرايى و دشمنربايى آستين قهر بالا شكسته چون اسفنديار يا آذر برزين بر زين جلادت « 3 » نشسته بر صفوف خصم با شمشير آخته مىتاخت و رو از هيچ مبارزى نتافته .
شعلهسان خاشاك وجود مخالفين « 4 » را به آتش سوزنده .
بيت « 5 »
آن گندناى گون كه بپاشد زهر كدوى * اوراق لاله بىمرّ و محلول ارغوان
هم دستگير مرد بود روز معركه * هم قاطع تن آمد و هم قابض روان
يعنى شمشير بىزينهار محترق مىساخت و ازين گذشته به ديگرى مىپرداخت . آسمان همه تن چشم شده تماشاى شهامت و ميداندارى و صرامت و تيغگزار شهزاده مىنمود و از روى تعجّب در مقام تحسين و آفرين خسرو پلنگ كمين چنين « 6 » مىفرمود كه ،
شعر « 7 »
بسوخت آتش قهر تو جمله را تر و خشك * چنين بود چو « 8 » درافتد به مرغزار آتش
با شوكت و شأن شاهزادهء نصرت همعنان كه اقبال بلند و طالع « 9 » خاقان جهانگير و قاآن عرش سرير پادشاه اعظم و شهنشاه معظم در مقام معاونت و تربيتش باشد ، بديهى است كه دفع و رفع اينگونه دشمنان و سلب و هلك اين نوع خصمان در جنب نيروى بختبلند شاهانه و مساعدت اختر ارجمند خديوانه بس سهل و آسان است .
شعر « 10 »
عقل داند كه چو « 11 » مهتاب زند دست به تيغ * ردّ و منعش نه به اندازهء درع قصب « 12 » است
هامش
( 1 ) . مج : با شه بود و گلهء عصفور .
( 2 ) . مج : آهوى .
( 3 ) . مج : جلادت و مردانگى .
( 4 ) . مج : مخالفان .
( 5 ) . ملك : ندارد .
( 6 ) . مج : اينچنين مخاطبه .
( 7 ) . ملك : ندارد .
( 8 ) . مج : چه .
( 9 ) . مج : طالع آسمان پيوند .
( 10 ) . ملك : ندارد .
( 11 ) . مج : چه .
( 12 ) . مج : درع و قصب .