نام تو جمشيد گزين گر درنوشتى در نگين * كى مىربود انگشترين از وى به حيلت اهرمن « 1 »
اى همچو من چاكر ترا نُه چرخ و هفت اختر تو را * اختر ثناگستر ترا چندانكه بربت برهمن
نام بزرگان عجم زنده است و خواهد بود هم * از چون من مشكين رقم ، نه « 2 » از يلان تيغزن
انصاف اگر دارى نگه « 3 » كم بوده كم از ديرگه * مدحت سزايى چون توشه مدحتسرايى همچو من « 4 »
گر ريش گاوى از خرى با عيسى آرد ساحرى * دائم شناسد جوهرى خرمهره باز از بهر من
لاف هنرمندى بسى ننوشتند از هرخسى * گو مدعى را گر كسى هين گوى چوگانى بزن
اى آفتاب مكرمت از هرچهات افزون مرتبت * سويم نظر از مرحمت افكندهاى بهتر فكن
برتر ز هفت ايوان درت مريخ و كيوان چاكرت * در شهريارى ياورت شاه خراسان بو الحسن
تيغت بر اعدا كارگر ، كارت همه فتح و ظفر * چندانكه اين زرين سپر گردد ز مشرق تيغزن
آقا اسمعيل مشهدى ، مظهر تخلص ، كه در لطف طبع يگانه و در وفور ذكا « 5 » نادرهء زمانه بوده كه همگنان به لطف طبع او اعتراف و در لجّهء صحبتش اغتراف مىنمايند شاعرى با فطانت و شعور است « 6 » و چمن خاطرش از خار و خاشاك عيب و قصور دور و اين قصيده را
هامش
( 1 ) . مج : اين بيت قبل از بيت بالا آمده است .
( 2 ) . مج : نى .
( 3 ) . مج : نگر .
( 4 ) . مج : مدحت سزاى . . . مدحت سراى .
( 5 ) . مج : هنر .
( 6 ) . مج : شاعرى است با فطنت و شعور .