در تتبّع قصيدهء اختر به سلك نظم كشيده و به نظر اشرف گذرانيده و پيرايهء قبول يافته ، به صلات وافر مقرّر شد . « 1 »
قصيده : « 2 »
از نار تا افكندهاى بر چهره زلف پرشكن * دارى به گردن هرزمان خون دو صد بيدل چو من
( 126 الف ) بر طرف عارض موى تو در « 3 » حلقهء مو روى تو * همرنگ با نيلوفر آن همگونه اين با نسترن
از خال و زلفت گر صبا بويى به چين بردى كجا * مىپروريدى نافه را در ناف آهوى ختن
سر و قد دلجوى تو ، وان نرگس جادوى تو * نخلى است آسيبش ثمر ، تركى است خونريزيش فن
يكسر گذشت اى بىوفا عمرم به تلخى و مرا * يك بوسهاى قسمت نشد از لعل تو شيرين دهن
بر ياد آن لعل و ز نخ انگشت حسرت مىمكم * فرياد از آن تنگ شكر ، افغان از آن سيب ذقن
اى ماه نو ابروى تو خورشيد محو روى تو * از هرطرف در كوى تو افتاده صد خونينكفن
مثل تو اى جان جهان در خيل زيبا منظران * شوخى نديدم سنگدل ، يارى نديدم سيمتن
در سر هواى قتل ما دارى اگر اى بىوفا * آن تيغ و اينك جان بيا وانگه ببين جان باختن
هامش
( 1 ) . مج : به صلهء وافر بهرهور گرديد .
( 2 ) . مج : ندارد .
( 3 ) . مج : وز .