اى بر تو نازان مهر و مه ، وى ماه و مهرت خاك ره « 1 » * جمشيدى اندر بارگه ، « 2 » خورشيدى اندر انجمن
گر خسروى از خسروان از خدمتت پيچد عنان * آرند بر درگه كشان سگسانش بر گردن رَسَن
گاه عدالتگسترى نوشيروان ديگرى * در معرض نامآورى گرشاسبى رويينه تن
چون تو شهى با جاه و فرّ فرمانرواى دادگر * نازاده « 3 » نازايد دگر زان هفت مرد زين چار زن
بر چشمهء تيغت عيان شد آب و آتش را قران * ابرى است گويى خونچكان يا بحرى از خون موجزن
نخلى كه بارش سر بود آن رُمح چون محور بود * زو چرخ در چنبر بود چونان كه مرغ از بابزن
مرغى است تيرت پرفشان دارد دو سر اما چهسان * يكسر دهانى بىزبان ، يكسر زبانى بىدهن
گر دشمنت بهمن بود يا با سگت دشمن بود * هم گلشنش گلخن بود ، هم مرغزارش مرغزن
يازى چو تيغ آبگون بر كوهساران ز آزمون * خون از مسام كُه برون جوشد چو چشمه از چمن
( 125 ب ) جز نامى از شاهنشهان ديگر چه ماند در جهان * وان نام هم هشدار هان نزديگر از صاحبسخن
زيبد گرت ز اقبال و فر از آسمان بگذشته سر * بابت خديو تاجور يارت خداى ذو المنن
هامش
( 1 ) . مج : خاك راه .
( 2 ) . مج : بارگاه .
( 3 ) . مج : نازاد و .