عتبهء بارگاه رفيعش از آن عالىتر كه انديشه و فكر دوربين پيرامن شادروان عظمت آن تواند گرديد ، و آستان درگاه منيعش از آن متعالىتر كه به يك چابك خيال به حوالى آن « 1 » تواند رسيد .
ز قصر جلالش فلك پايهاى * ز خيلش فريدون فرومايهاى « 2 »
صدمهء قهرش به مثابهاى كه شير ژيان از صلابت آن لرزان « 3 » و اژدهاى دمان از خوف و بيم آن هراسان و ناتوان .
گر شير در زمان بهار عدالتش * بيند رخ غزاله كه از لاله احمر است
از خوف تب كند كه مبادا گمان كنند « 4 » * كين سرخى « 5 » از تپانچهء ظلم غضنفر است
پادشاه سليمان مكان ، داور سكندرشأن ، سليمان مكان و منوچهر چهر ، به ديدار مهر و به رتبت سپهر ، كيقباد فريدون شوكت ، كيخسرو بهرام صولت ، « 6 » داراى جمشيد اثر ، نوشيروان عدالت سير .
چنان سايه گسترده « 7 » بر عالمى * كه زالى نينديشد از رستمى
در ايّام عدل تو اى شهريار * ندارد شكايت كس از روزگار
ملاذ « 8 » سلاطين ( 123 ب ) جم اقتدار ، ملجأ خواقين « 9 » فلك وقار ، جالس چاربالش عزّ و تمكين ، آفتاب درخشان آسمان و زمين ، قضا توان و قدرقدرت و ستاره حشم ، زمين وقار و زمان سرعت و فلك تمكين ، مؤيد كشورستان نامدار ، موفق جهانگير كامكار ، منظور انظار عنايات حضرت آفريدگار ، مروّج دين مبين احمد مختار ، مقوّى آيين متين حيدر كرّار - صلوات اللّه عليهم من الملك الجبّار - ناصب رايات العدل و الاحسان ، باسط بساط الامن و الامان ، ظل اللّه فى الارضين ، قهرمان المآء و الطّين ، المؤيد من عند اللّه الفايز نبيل المراد من الآله ، السلطان ابن السلطان ابن السلطان و الخاقان ابن الخاقان ابن « 10 » الخاقان ابو السيف فتحعلى
هامش
( 1 ) . مج : ساحت آن .
( 2 ) . مج : فريدون ز خيلش فرومايهاى .
( 3 ) . مج : ترسان و لرزان .
( 4 ) . مج : برند .
( 5 ) . مج : كان سرخى .
( 6 ) . مج : « كيخسرو . . . » قبل از « كيقباد . . . » آمده است .
( 7 ) . ملك : گستر .
( 8 ) . مج : خداوند .
( 9 ) . مج : اساطين .
( 10 ) . مج : همهء « ابن » ها به صورت « بن » آمدهاند .