راه و رسم شعور و دانش اندكى « 1 » آگاه و فى الجمله از شيوهء خطابت كه در عين تيقّظ بود « 2 » مورد انتباه سازد . امتثالا لامره خطيب را حسب الواقع مؤدّب و خطب رطب جهالتش بر جمار دانشمندى مرتب گرديد .
خطبه اين است كه بدون زياده و نقصان صورت تحرير مىيابد :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
نضارت سرابستان خرّمى و نوروزى و طراوت بهارستان فرّخى و فيروزى در سپاس و ستايش بهارآرايى سزاست كه چندين ازاهير خلقت و رياحين فطرت از دوحهء غيب و حديقهء لا ريب به نزهتگاه شهود و صحراى وجود « 3 » درآورده و طراز قامت اشجار را به خلعت والاى زمرّدگون اوراق متنوعه مطرز و سر و بر اغصان را به زيور شكوفه و ازهار مطرّز « 4 » ساحت و هرذرّه از ذرّات ( 122 ب ) كون و مكان را مظهرى خاص فرموده « 5 » ، براهين وحدت و دلايل يگانگى اين شيوهء مختلفه بر ساحت دلآگاهان دانشپژوه و دانشمندان آگاهى شكوه به ميامن مشيّت ازلى پرتوافكن شده ، گلشن اعتقاد گلچينان اين بوستان را از خار خار دهشت خزان و تشويش دستبرد وى « 6 » محفوظ گردانيد .
برگ درختان سبز نزد خداوند هوش * هرورقى دفترى است معرفت كردگار
چون فكر دوربين و خرد حقيقت گزين از اوصاف كمال جلالش قاصر و از نعوت ذات بىهمتايش « 7 » عاجز است ، پس همان بهتر كه زبان در كام خاموشى « 8 » كشيده به عجز خود معترف و از تكاپوى صفات احديّتش درين مرحله منصرف باشد .
به عقل نازى حكيم تا كى * به فكرت اين ره نمىشود طى
به كُنه ذاتش خرد برد پى * اگر رسد خَس به قعر دريا
چون اداى ستايش معبود چنانچه شايسته و لايق تواند بود مقدور خاكنشينان عالم قصور و مهجوران بوادى حضور نيست ، بهتر آنكه به حكم « العجز عن درك الادراك » قائل به
هامش
( 1 ) . مج : « اندكى » ندارد .
( 2 ) . مج : نبود .
( 3 ) . مج : ظهور .
( 4 ) . مج : شكوفه و اثمار محلى و معزز .
( 5 ) . مج : گردانيده .
( 6 ) . مج : سپاه دى .
( 7 ) . مج : بىمثالش .
( 8 ) . متن : خواموشى .