كشميرى و يك هزار تومان عراقى شاهى و اشرفى « 1 » به امرا و خوانين و باشيان و ارباب عمايم و ساير آحاد الناس كه در سلام شرفياب « 2 » بودند بذل شده ، شيرينى و شيلان نيز به قانون بيش از اندازه حساب پيش كشيده ، عموم مردم از آن محظوظ و بهرهياب گرديده « 3 » .
از غرايب آنكه « 4 » خطبه [ اى ] كه به جهت مجلس عيد سعيد سلطانى حسب الامر شاهزاده « 5 » در شب گذشته مسوّد اوراق انشا و در همانشب به خطيب القا و در تعليم آن تا صباح آنروز زحمت بىمنتها كشيده بود ، در حين اجتماع مردم به سلام و انعقاد صفوف در هرجا و مقام شكوه شهزاده « 6 » ظفرپژوه كه فى الحقيقه زهرهء شير فلك از هيبت آب و دل بهرام چرخ از صولتش « 7 » بىتاب مىگرديد . چنان در دل خطيب تأثير كرد كه پنداشتى گنگ مادرزاد و يا امّى بىسواد است . بعد از هن و هون بسيار ( 122 الف ) گريبان رحيم خان جارچىباشى را گرفته ، غوامض مشكلات خود را از آن ترك قورت كه اسلاف او تا بو البشر « 8 » قدمى در راه دبستان ابجدخوانى ننهاده « 9 » ، بلكه از الف و با اسمى نشنيده و از اوان صبى الى يومنا هذا « 10 » كه كاروان عمر شريفش قريب به هفتاد « 11 » مرحله از مراحل زندگانى را طى كرده ، زبانش سواى دورينگ و كچينك و دستش بهجز دستهء دگنك و تبرزين عادت نكرده و نديده ، مىخواست .
هرچند ترك سادهدل مىگفت : بيلميرم نه ديرلار ! خطيب را تصور اينكه او كشف مهمّات او مىنمايد . خلاصه در آنروز « 12 » عيش سعادتاندوز بدين وتيره منقضى و جميع خلايق از خطيب متأذى « 13 » شده ، شاهزادهء پسنديدهاخلاق « 14 » از كمال و منتهاى مروّت و كرم « 15 » اصلا به روى او نياورده ، با علما و فضلا كه در مجلس خاص شرف جلوس داشتند به صحبت مشغول گرديدند و بعد از انقضاى سلام مبارك فرجام به راقم حروف امر فرمودند كه خطيب را از « 16 »
هامش
( 1 ) . مج : اشرفى و شاهى .
( 2 ) . مج : شرف سعادت حاصل نموده .
( 3 ) . مج : بهرهور گرديدند .
( 4 ) . مج : از غرايب اتفاقات .
( 5 ) . مج : شاهزاده نصرتمبانى .
( 6 ) . مج : شاهزاده .
( 7 ) . مج : صولت آن .
( 8 ) . مج : به ابو البشر .
( 9 ) . مج : نزده .
( 10 ) . مج : « هذا » ندارد .
( 11 ) . مج : پنجاه شصت .
( 12 ) . مج : روز فيروز .
( 13 ) . مج : متاذتى .
( 14 ) . مج : صاحب اخلاق ؛ ملك : پسنديده اخلاق را .
( 15 ) . مج : كمال كرم و منتهاى مروت .
( 16 ) . مج : اندكى از .