شيرگير گرديده « 1 » ، در هرقدمى كشته و در پناه هرگياهى « 2 » خسته افتاده بود و بقيّة السّيف به هزار مشقّت و انواع محنت « 3 » و زحمت رخت حيات به ساحل نجات كشيده ، پدر را پرواى پسر و پسر را ياراى يارى پدر « 4 » نبوده ، نيم جان را غنيمت دانسته ، به طرف بيابان قم به جهنم شتافتند .
غازيان نصرت همعنان « 5 » قرين فتح و ظفر سرپنجه از خون شكاريان دشت گلگون كرده ، با غنايم نامحصور و اسير موفور ( 95 ب ) از تعاقب هزيمتيان بازگشته ، ديگرباره به اولجاى و كسب « 6 » مشغول شدند . چندان غنيمت از اسب و گوسفند و شتر « 7 » نصيب غازيان شده بود كه محاسب وهم از تخمين و قياس آن به عجز و قصور « 8 » معترف است . « 9 » جميع اوبا و « 10 » آلاچق « 11 » تكّه را كه به پنج هزار خانه مىرسيد و مملو از اثاث البيت و اسباب ما يحتاج زندگانى از قبيل فرش و مس و متاع مأكول بود كه فوق احمال بهادران فيروزى مآل بود ، بر آتش زده ، يكسر سوختند و « 12 » و ميرزا شمس الدين محمّد كه از وكلاى « 13 » معتبر محمّد اسحاق خان سردار قرايى بود و به حسب اصالت و نجابت و سيادت از همگنان رتبهء برترى داشت ، چندين خانه را به نيّت اجر اخروى به دست خود آتش زده ، پاك سوخت .
نايرهء غضب شهزادهء و الا حسب چنان شعله افروخت « 14 » كه بىشبهه زبانهء « 15 » آن به كرهء اثير رسيد . سرداران « 16 » و امراى با عزّ و شأن و مشاهير سركردگان هركدام به تهنيت اين فتح نمايان « 17 » شرفياب ركاب شهزادهء ظفر همعنان « 18 » شده ، شرايط بندگى را « 19 » بهجاىآورده ،
هامش
( 1 ) . مج : گرديدند الحاصل .
( 2 ) . مج : در پناه بوتهاى .
( 3 ) . مج : محن .
( 4 ) . مج : برادر .
( 5 ) . مج : نصرتنشان .
( 6 ) . مج : كسيب .
( 7 ) . مج : چندان گوسفند و شتر و اسب .
( 8 ) . مج : « و قصور » ندارد .
( 9 ) . مج : « شده » ندارد .
( 10 ) . مج : « اوبا و » ندارد .
( 11 ) . ملك : الاچيق .
( 12 ) . مج : از اثاثهء زندگى و ما يحتاج از قبيل روغن و پشم و نمد و گليمهاى رنگارنگ بود يكسر آتش زده با خاك يكسان ساختند از آن جمله .
( 13 ) . متن : وكلاء .
( 14 ) . مج : به نيت احراز مثوبات اخروى به دست خود آتش افروخته و پاك سوخته ، آتش در الاچق آن گروه ناحق چنان مشتعل گرديد .
( 15 ) . مج : شعله .
( 16 ) . مج : و سرداران .
( 17 ) . مج : مبين .
( 18 ) . مج : شهزاده نصرت قرين شده .
( 19 ) . مج : تهنيت .