و خاك وجود ( 94 ب ) بسيارى « 1 » از پردلان را به ضرب صرصر خونريز به باد داده ، مسوّد اوراق نيز ملتزم ركاب ظفر انتساب بود . « 2 » خصوصا در آنوقت قريب به حضرت شهزادهء نصرت شعار بوده و آنچه آثار جلادت « 3 » و مردانگى كه از آن حضرت مشاهده مىنمود ، آن را حمل بر عنايات الهى « 4 » و مكارم نامتناهى « 5 » سبحانى - عظم شأنه - مىكرد ، « 6 » و الّا اين جلادت و صفشكنى و شجاعت « 7 » و پردلى در « 8 » قوهء هيچيك از مبارزان جهان مشاهده نشده . خلاصه هنگامهء حرب و ضرب به نوعى شرربار و شورانگيز بود « 9 » كه شير فلك از هيبت آن در كنام گمنامى گريخت . دامن دشت از خون قتيلان كنار جيحون و كنار طژن مانند دامن عشّاق گلگون و سرهاى مبارزان در آن معركه مانند گوى غلتان و رود ديگر همچون طژن از خون مخالفان « 10 » روان گرديد . سواران و بهادران از روى غيرت چنان درهم آميختند كه تشخيص و تميز مؤالف و مخالف « 11 » داده نمىشد و بىمحابا گرز و خنجر بر سر و روى يكدگر زده ، « 12 » كار از تير و كمان گذشته بود .
الحق ، شهزادهء شيردل در آن داورى كارى كردند كه شجاعت سام و نريمان را از حواشى اوراق كهن « 13 » ستردند و به دست و بازوى مردافكنى و ستبر وى نمودند كه داستان كيخسرو و افراسياب از نظر اين و آن بردند . « 14 » روى طژن از برق تيغ آبدارش آتشبار و پشت زمين از تابش سنان و خنجر زرنگارش آسمانكردار و چون شير خشمناك به هرطرف كه رو مىآورد ، خصم روبهصفت بهجز فرار راه چاره را مسدود مىديد و آن نامور فرار آنها را به غير دار البوار بر خود نمىپسنديد « 15 » ، بالاخره نهنگان طژن چون دست هزبران شيرافكن را در
هامش
( 1 ) . مج : بعضى .
( 2 ) . مج : نيز در آنروز .
( 3 ) . مج : تجلد .
( 4 ) . مج : عنايات كاملهء يزدانى .
( 5 ) . مج : مكارم شامله .
( 6 ) . مج : مىنمود .
( 7 ) . مج : تمكين .
( 8 ) . مج : را در .
( 9 ) . مج : هيچيك از كهنه مبارزان نامى مشاهده ننموده ، خلاصه آتش محاربه به نوعى اشتعال پذيرفت كه .
( 10 ) . مج : قتيلان جيحون و رود طژن از دم كشتگان گلگون اجساد مبارزان مانند گوى غلطان و طژن ديگر در معركه نبرد .
( 11 ) . مج : تميز دو گروه و مجاهدان نصرتپژوه .
( 12 ) . مج : به روى يكديگر زده .
( 13 ) . مج : حواشى خاطرهها . [ متن : خاطرها ]
( 14 ) . مج : را از نظر قوهء حافظه بردند .
( 15 ) . مج : تيغ آبدار آتشبار و شعاع جبهء زرنگارش مانند آفتاب جهانتاب مىدرخشيد و چون شير خشمناك به هرجانبى كه رو مىكرد سلك جمعيّت خصم چون صورت مقوا در روى آب از هم مىپاشيد .