نيازگلدى خان « 1 » و به گنج خان و دولت محمّد و امان « 2 » گلدى و قورت گلدى و امان بردى و مدك سركان و محك شيخ بهادر و غارلى نياز و مپق سردار و چهار يارقول بهادر و منگلى بهادر و ساير « 3 » اون بيگيان كه در كمين كين ايستاده بودند و « 4 » منتهز فرصت مىبودند . « 5 » درين اثنا كه دو درياى بلا را موّاج و به يكديگر افتاده ديدند و « 6 » در ركاب اشرف و الا « 7 » سواى دويست نفر از غلامان خاصّه كه هميشهء اوقات « 8 » سايهآسا ملتزم ركاب همايون بودند ، ديگر كسى نمانده ، همگى مشغول كارزار بودند .
درين حال تركمانيه فرصت جسته « 9 » ، با معادل دو هزار سوار جرّار نيزهگذار كه « 10 » تمامى آنها « 11 » از سر تا پا غرق آهن مسلّح و مكمّل از پهلوى قول مبارك از سمت رود طژن از ميان گزستان بيرون آمده ، بىمحابا به اميد آنكه شايد كارى ديده ، آبى به روى كار بياورند ، بر قول همايون تاختند . شهزادهء شجاعت اثر به آن مايهسوار كه در ركاب ظفرپرور بودند ، اصلا از كثرت خصم نينديشيده ، پاى جلادت در ميدان مردانگى افشرده ، در نهايت دلاورى « 12 » به نوعى بر آن گروه تاختن آورد ( 94 الف ) كه از گمراهى راه گريز را گم كرده « 13 » و « 14 » سر را « 15 » از پا نشناختند و به ضرب گلولههاى « 16 » آتشبار سينههاى اهل كينه را چون خانهء زنبور مشبّك ساختند . غلامانى كه در ركاب سعادت انتساب بودند ، فدايىوار بر آن فرقهء ضلالت آثار حمله آورده ، در حملهء اوّل به قدر سى چهل نفر از مبارزان نامى تكّه در ميدان به خاك هلاك افتاده ، شهزادهء فيروزمند در آنروز به نفس نفيس مبارك مباشر حرب و پيكار گشته ، به زور بازوى مردى و مردانگى « 17 » كارزارى كردند كه داستان رستم و اسفنديار را بر طاقچهء نسيان نهاده
هامش
( 1 ) . مج : « نياز گلدى خان » ندارد . ( جاى خالى )
( 2 ) . مج : « امان » ندارد . ( جاى خالى )
( 3 ) . مج : غيره .
( 4 ) . مج : « بودند و » ندارد .
( 5 ) . مج : بودند .
( 6 ) . مج : بلا را متوجه كار هم ديدند و درين وقت .
( 7 ) . مج : اشرف همايون .
( 8 ) . مج : « اوقات » ندارد .
( 9 ) . مج : در چنين حال فرصت غنيمت دانسته .
( 10 ) . مج : « كه » ندارد .
( 11 ) . مج : « آنها » ندارد .
( 12 ) . مج : در كمال تجلد .
( 13 ) . ملك : « كرده » ندارد .
( 14 ) . مج : « و » ندارد .
( 15 ) . مج : « را » ندارد .
( 16 ) . مج : گلوله .
( 17 ) . مج : مردافكنى .