گرفته ، مترصد « 1 » فرصت تسخير دار المرز و گيلانات مىبودند « 2 » كه پرتو اين خبر در مشهد مقدّس سامعهافروز خاقان مغفور شده ، در همانجا فوجى از متجنّده و ابطال رجال غازيان ظفرمآل را مأمور به قتل و نهب دما و اموال آن گروه خيرهسگال فرموده ، خود نيز به تعاقب پرچم علم ظفر توأم را به عزم تنبيه و گوشمال آن طايفهء مخذول العاقبه « 3 » شقهگشا و قبل از ورود « 4 » موكب مسعود نصرت نمود به دار الملك عراق غازيان قزلباش آن طايفه شقاقمنش با « 5 » نفاق را منهزم و ساحات گيلانات و آذربايجان را از لوث وجود منحوس جماعت « 6 » روس پاك نموده بودند .
درين سال كه آن گروه ضلال بدسير « 7 » از اگارجه تيرهاختر « 8 » رخ كارى ديدند ، بلاتأمل با حشر بسيار و جنود بىشمارى و توپخانهء گران و آلات حرب و ضرب فراوان « 9 » از آنجا حركت و روانهء ايران شدند . اولا تفليس را متصرّف و از آنجا حسبالتّمنّاى جعفر قلى خان خويى آمده ، گنجه را نيز مسخر و ولايت مزبور را الى تفليس « 10 » مضبوط و هواى تسخير ايروان در خاطر شقاوت مآثر ايشان جلوهگر شده ، منتهز فرصت بودند . هرچند جعفر قلى خان محمّد خان ايروانى را ترغيب و تحريص به هواخواهى دولت روسيه و مخالفت « 11 » شوكت بهيه مىنمود ، محمّد خان از روى مآلانديشى و اخلاصمنشى « 12 » به اين معنى هم داستان نشده ، كوايف حال را معروض عتبهء جلال و سدهء سپهر مثال شاهنشاه بىهمال داشته « 13 » ، خاقان كشورگير ظفرپرور امر به تهيه و تدارك ( 65 الف ) لشكر فرموده ، شهزادهء نصرت يزك مظفرلوا « 14 » ، عباس ميرزا ، كه به حسب سن از جميع « 15 » شاهزادگان بزرگتر و به منصب
هامش
( 1 ) . مج : منتهز .
( 2 ) . مج : بودهاند .
( 3 ) . مج : پرچم علم اژدهاپيكر را به عزم تاديب و گوشمال گروه روسيه .
( 4 ) . مج : وصول .
( 5 ) . مج : شقاق و .
( 6 ) . مج : جماعة .
( 7 ) . مج : ضلالت اثر .
( 8 ) . مج : بداختر .
( 9 ) . مج : بىشمار و توپخانه و آلات كارزار .
( 10 ) . مج : ولايت گنجه را نيز مسخر نموده ، از گنجه تا تفليس همهجا را .
( 11 ) . مج : مخالفت با موافقان .
( 12 ) . مج : نيكواخلاصى .
( 13 ) . مج : خديو بىهمال و خاقان عدو مآل ظل اللهى نموده .
( 14 ) . مج : شهزادهء ظفربند نصرت پيرا .
( 15 ) . مج : « جميع » خط خورده و در بالاى آن « اكثر » نوشته شده .