آن قلعههاى « 1 » خراب بىآب با خود داشتند « 2 » ، زياده از هفت رأس زنده « 3 » به نظر نيامد كه مابقى از شدت جوع و بىآبى مرده بودند و آنهايى هم كه مانده بودند ، چون اسب شطرنج به حركت دست متحرك بودند . « 4 »
بههرحال شاهزادهء « 5 » بىهمال بعد از انهدام بنيان آن طايفه « 6 » خذلان مآل شكر قادر متعال را على احسن الحال بهجا آورده ، مظفر و منصور و ساغر دهان پر از شهد « 7 » خرّمى و سرور و سرپنجهء شكاريان از خون شكاران « 8 » دشت گلگون و دم تيغ و نوك سنان از شكاف « 9 » اعضا و جوارح دشمنان پرخون ، عطف عنان به مستقر عز و شأن و منصرف به ارض خلدنشان شده ، در روز بيستم شهر مزبور ، ساحت آن ارض فيض گنجور « 10 » از اشعهء آفتاب جمال « 11 » شهزادهء منصور رشك روضهء دار السّرور شد . « 12 » از گرد راه به زيارت آستان عرش اشتباه ملايك سجدهگاه « 13 » شتافته ، مراسم و آداب زيارت را - كما هو حقه - « 14 » به جاى آورده ، سعادت دارين را برحسب مرام و خاطرخواه دريافت فرمودند « 15 » و اسرار را مقيد و محبوس و از رئوس منحوس آن گروه مكروه دو منارهء بزرگ شگرف كه پهلو بر « 16 » فلك البروج مىزد ، در خارج شهر « 17 » دروازهء سمت مرو شاهيجان « 18 » كه معبر آن طايفهء طاغيه بود ، مرتب گرديده ، موازى سيصد نيزه سر را به انضمام عريضهاى مشعر بر فتح « 19 » به همراهى باقر خان ما فى گسيل درگاه پادشاهى « 20 » ، كه در آن اوقات مواكب عليه « 21 » در چمن سلطانيه نزول اجلال داشتند ، نمود « 22 » و از
هامش
( 1 ) . مج : قلعهاى .
( 2 ) . مج : با آنها مانده بود .
( 3 ) . ملك : « زنده » ندارد .
( 4 ) . مج : به نظر نيامد و آنها نيز از شدت جوع و بىآبى قادر به حركت نبودند .
( 5 ) . مج : شهزاده .
( 6 ) . مج : بعد از انهزام آن گروه .
( 7 ) . مج : لبريز شهد .
( 8 ) . مج : سرپنجه دليران از خون شكاريان .
( 9 ) . مج : از ملامسه .
( 10 ) . مج : ساحت ارض پرفيض و نور .
( 11 ) . مج : جمال آفتاب مثال .
( 12 ) . مج : گرديد و .
( 13 ) . مج : زيارت روضه فلك بارگاه .
( 14 ) . مج : مراسم زيارت و آداب آن را كما ينبغى بهجا آورده .
( 15 ) . مج : خاطرخواه يافتند .
( 16 ) . مج : به .
( 17 ) . مج : در بيرون .
( 18 ) . مج : « شاهيجان » ندارد .
( 19 ) . مج : سر با عريضهء فتح مزبوره را .
( 20 ) . مج : درگاه جهانپناهى .
( 21 ) . مج : « مواكب عليه » ندارد .
( 22 ) . مج : نمودند .