نايرهء « 1 » نزاع بالا گرفته ، الكسندر ميرزا كه ارشد اولاد اركلى خان « 2 » و بيشتر « 3 » طالب ديهيم عزّ و شأن « 4 » بود ، از برادران ديگر كه باهم رسم « 5 » وفاق و شيوهء « 6 » اتفاق را مستحكم نموده « 7 » بودند ، متوهّم شده ، روى نياز به درگاه راستان نواز خاقان معدلت طراز ظلّ اللّهى آورده ، مشمول عنايت و مكرمت و منظور نظر مرحمت « 8 » گرديد . برادران او كه همواره از بيم شمشير قزلباشيه لرزان و از خوف يورش غازيان ظفر همعنان به سمت گرجستان هراسان بودند ، رفتن الكسندر ميرزا را مزيد علّت دانسته ، بر خود جزم كردند « 9 » كه در فصل بهار البته لشكر فيروزى اثر به هواخواهى الكسندر ميرزا از دربار گيتى مدار مأمور به آن ديار خواهد شد . « 10 » و جعفر قلى خان خويى كه از به دو طلوع آفتاب اين شوكت ابدمدار هميشه دربهدر و سرگردان بلاد و امصار بود ، آتش واهمهء والىزادگان « 11 » را دامنزن شده ، صلاح درين ديدند كه از كفرهء روس استدعاى مدد و مظاهرت نمايند . « 12 » شايد از آمدن مدد روسيه « 13 » اهالى گرجستان از صرصر يورش عساكر نصرتنشان مصون مانده باشند . ( 64 ب ) بنابر صوابديد آن نادان و جمعى از كوتهانديشان سيه درونان روسيه كه همواره « 14 » به تسخير ولايت ايران خميازهكش بودند و به هيچوجه صورت شاهد « 15 » مدّعاى ايشان در آينهء مراد جلوه نمىكرد و در عهد خاقان مغفور جنّتمكان در هنگامى كه مواكب جهانگشا به عزم تسخير مملكت خراسان در حركت آمده بود ، آن گمراهان « 16 » با حشرى زياده از حد و نشان از دربند باب الابواب گذشته ، صحراى مغان را لشكرگاه ساختند و چند فروند كشتى مملو از جنود « 17 » نامعدود از راه بادكوبه به گيلان آمده ، جزيرهء انزلى را كه مأمن متينى « 18 » و حصار مستحكمى است و در ميان درياى خزر واقع است
هامش
( 1 ) . مج : غبار .
( 2 ) . ملك : خان ندارد .
( 3 ) . مج : « بيشتر » ندارد .
( 4 ) . مج : جلالت و شأن .
( 5 ) . مج : شيوه .
( 6 ) . مج : طريقه .
( 7 ) . مج : منظور كرده .
( 8 ) . مج : مشمول نظر عنايت و منظور انظار مكرمت .
( 9 ) . مج : كردهاند .
( 10 ) . مج : گرديد .
( 11 ) . مج : والىزادهگان .
( 12 ) . مج : والىزادهگان .
( 13 ) . مج : جماعه روسيه .
( 14 ) . مج : پيوسته .
( 15 ) . مج : « شاهد » ندارد .
( 16 ) . مج : آن بىدينان .
( 17 ) . مج : با جنود .
( 18 ) . مج : انزلى كه مأمن محكم .