غازيان سيراب و اجساد آن فئهء ضلالت بنياد طعمهء ذئاب و كلاب گرديده « 1 » ، بقية السّيف به هزار حيله از آن ورطهء خطرناك نيم جانى بيرون برده ، بيشتر آنها « 2 » در آن صحراى هولناك مجروح افتاده ، جان به هادم لذّات سپردند . « 3 »
القصّه ، در آن رزم كه از براى دليران نصيرى منش بهتر از بزم بود ، سر و اختر مه بسيار و اسبان تركمانى راهوار كسيب و نصيبشان گرديده « 4 » ، هريك از بهادران شيرشكار « 5 » سر و زنده كه « 6 » به نظر انور مىرسانيدند ، اسامى « 7 » خويش را به ثبت راقم حروف كه مأمور بود ، به صحّه مىگذرانيدند . فى الحقيقه اين فتح عظيم « 8 » طراز فتوحات آسمانى و ناسخ عنوان ظفر نامههاى « 9 » باستانى بود « 10 » و هيچيك از سلاطين روى زمين را بعد از كيخسرو و در مرز تور چنين فتحى نمايان « 11 » دست نداده ، شهزادهء « 12 » فيروزمند دليران نصرت پيوند را يكان يكان از قرار يادداشت مزبور « 13 » ، - على قدر مراتبهم - به تحسين و آفرين « 14 » نواخته و هريك را به جلد و جايزهء موفور « 15 » ، سرافراز ساخته و بعد از آن به حال محصورين پرداخت . « 16 » چون مدّت محاصره به نه روز كشيده و در آن ايّام « 17 » غذاى ايشان از خون و گوشت « 18 » اسب بود ، ( 63 ب ) صورت « 19 » ايشان از خلقت انسانى برگشته ، هيئت تشريحى به نظر مىآمد و مجموع آنها در حضور نوّاب و الا به خاك افتاده ، بر عمر دوباره خود كه بعد از نوميدى از همّت شاهزادهء آزاده به ايشان رسيد ، شكرها بهجا آوردند « 20 » و از آن سيصد رأس اسب كه در
هامش
( 1 ) . مج : گرديد .
( 2 ) . مج : و اكثر از آنها .
( 3 ) . مج : سپردهاند .
( 4 ) . مج : كسيب غازيان نصرت نصيب شده .
( 5 ) . مج : « شيرشكار » ندارد .
( 6 ) . مج : « كه » ندارد .
( 7 ) . مج : و اسامى .
( 8 ) . مج : عظمى .
( 9 ) . ملك : طفرنامهاى ؛ مج : « ظفرنامهاى » ندارد .
( 10 ) . مج : تواند بود .
( 11 ) . مج : « نمايان » ندارد .
( 12 ) . مج : و شهزاده .
( 13 ) . مج : « از قرار يادداشت مزبور » ندارد .
( 14 ) . مج : « به تحسين و آفرين » ندارد .
( 15 ) . مج : نواخته و به جلدوى و جايزه همگى ايشان را .
( 16 ) . مج : پرداخته .
( 17 ) . مج : كشيده بود و درين نه روز .
( 18 ) . مج : از گوشت و خون .
( 19 ) . مج : صورت .
( 20 ) . مج : به خاك افتاده از آن زندگى كه بهتازگى بعد از نوميدى نصيب ايشان گرديد ، شكرها كردند .