امتثالا لامره الوالا ، محمّد اسحاق خان نيز با جمعيّت خود روانهء ترشيز شده « 1 » ، با سردار متلاقى « 2 » و در تسخير قلعهجات « 3 » متعلقه و تضييق محاصرهء آن قلعه پرداخته « 4 » ، اوّل وهله ، قلعهء قوژد كه از جمله قلاع مستحكمهء « 5 » ترشيز و محل استظهار آن طايفه و مشحون از مردان كارى و دليران خونريز « 6 » بود ، به نيروى بختبلند و طالع ارجمند شهزادهء فيروزمند « 7 » ، مفتوح و مسخّر « 8 » و از حصول اين خبر مرگ اثر « 9 » مصطفى قلى خان قالب را از روح تهى ساخته « 10 » ، در سلطانيه كه حاكمنشين آن محل « 11 » و به حسب استحكام « 12 » و جمعيّت و اسباب قلعهدارى از جميع قلاع خراسان « 13 » امتياز دارد ، محصور گرديد و « 14 » افواج قاهره فوجى در قلعهء بالا و فوجى در خليلآباد و هردو سردار « 15 » در سلطانيه بنا را به محاصره گذاشته ، در تضييق احوال محصورين و قلع و قمع معاندين نكته [ اى ] را مهمل نگذاشته به تقصيرى از خود راضى نمىشدند و همهروزه وقايع را به دربار و الا عرض كرده ، مأمور به اضمحلال و استيصال « 16 » آن گروه ضلال مىگرديدند ، تا اينكه جميع قلعهجات آن محال را بعضى به استمالت و بعضى به تنگى محاصره و اكثرى را به ضرب توپ قلعهكوب و يورش مسخّر و سركشان آنجا را مقهور و منكوب نمودند « 17 » و محمّد خان بيگلربيگى هزارهجات و امير قليچ خان اويماق بيگى تيمورى كه در ركاب و الا مانده بودند ، چون شاهزادهء « 18 » فيروز كه از سلاطينزادههاى « 19 » افغان است و در هرات به معاونت التفات اعلىحضرت شاهنشاهى لواى تسلط افراشته « 20 »
هامش
( 1 ) . ملك : « شده » ندارد .
( 2 ) . مج : ملاقات .
( 3 ) . مج : قلعهجات .
( 4 ) . مج : در تسخير و تضييق محاصره قلعهجات آن صفحات پرداخته .
( 5 ) . مج : نامى .
( 6 ) . مج : كارزارى .
( 7 ) . مج : سعادتمند .
( 8 ) . مج : « و مسخر » ندارد .
( 9 ) . مج : خبر جانگزا .
( 10 ) . مج : كرده .
( 11 ) . مج : حاكمنشين ترشيز .
( 12 ) . مج : استحكامى .
( 13 ) . مج : بلاد خراسان .
( 14 ) . مج : گرديده .
( 15 ) . مج : و سردارين .
( 16 ) . مج : « و استيصال » ندارد .
( 17 ) . مج : نمودهاند .
( 18 ) . مج : نمودهاند .
( 19 ) . مج : سلاطينزادهاى .
( 20 ) . مج : لواى والىگرى برافراشته .