هزار نفر « 1 » مانده بودند و باقى لشكر « 2 » مأمور به ترشيز « 3 » شده ، به « 4 » خدمات مقرّره قيام و اقدام مىنمودند .
ذكر تاختن طايفهء شوميهء تركمانيهء تكّه ( 100 ) نواحى ابيورد و درّه جزرا
چون « 5 » سبق ذكر يافت كه لطف على خان چپشلو ، حاكم ابيورد ، به هواخواهى اين دولت جاويد پرورد ، رشتهء عهدى « 6 » فىمابين او « 7 » و طايفهء ضالّهء تركمانيهء تكّه به پيوند مصلحت سمت استقرار « 8 » داشت گسسته با كوچ وارد ارض اقدس و سعادتاندوز حضور مقدّس گرديده ، سالك مسالك خدمتگزارى شد . « 9 » تركمانيهء تكّه را از نقض عهد او خار خارى در دل شقاوت منزلشان راه يافته « 10 » ، پيوسته منتهز فرصت و در كمين وقت بودند كه او را گوشمالى داده باشند و لطف على خان ولد خود ، بيگلر آقا ، را در ابيورد گذاشته ، در شيوهء خوددارى و طريقه هوشيارى نصايح بليغه « 11 » نموده ، بيگلر آقا نيز در هيچوقت سررشتهء حزم را از دست نداده ، خود را كماينبغى نگاهدارى مىنمود . تا اينكه در اوايل حمل لطف على خان از ركاب اشرف استرخاص نموده « 12 » ، به جهت انضباط امور ولايت به ابيورد رفت و به انتظام مهمّات « 13 » مىپرداخت و كار رعيت و سپاهى را به قدر وسع مىساخت ، به قدرى مشغول امور شده [ كه ] از مراسم احتياط غافل گرديد . « 14 » جماعت تكّه على الغفله بر ولايت او تاخته ، دست به نهب و اسر گشادند . ( 58 ب )
هامش
( 1 ) . مج : « به قدر يك هزار نفر » ندارد .
( 2 ) . مج : باقى آن .
( 3 ) . مج : ترشيز و ساير ولايات .
( 4 ) . به انجام .
( 5 ) . مج : « چون » ندارد .
( 6 ) . مج : عهدى كه .
( 7 ) . ملك : « و » ندارد .
( 8 ) . مج : او و تركمانيه ضاله تكّه سمت استحكام .
( 9 ) . مج : با كوچ رهنورد وادى جانفشانى شده ، شرف سعادت حضور حاصل نمود .
( 10 ) . مج : منزل ايشان پيدا شده .
( 11 ) . مج : بليغ .
( 12 ) . مج : استرخاصى حاصل و .
( 13 ) . مج : رفته و انتظام مهمات خود .
( 14 ) . مج : وسع فيصل داده مىساخت و از شيوه احتياط غافل شده .