حسين خان قوللر آقاسى ( 58 ) سركار اعلى را كه به حسب عقل و دانش و رسوم « 1 » سپاهيگرى و بينش از امثال و اقران ممتاز بود ، با « 2 » فوجى از عساكر منصوره « 3 » در نيشابور گذاشته ، امر به توقف مشاراليه در آنجا فرمايند كه « 4 » به مرور ايّام امر خراسان « 5 » به درستى « 6 » سمت انتظام پذيرد و حضرت ظلّ اللهى تمنّاى او را پذيرفته ، حسين خان را به منصب والاى سردارى مملكت خراسان سرافراز و « 7 » من جميع الجهات قرين اعزاز نموده ، با معادل دو هزار نفر از سواره و پيادهء ركابى ، حكم به توقف نيشابورش فرمودند و عنان رجعت را به مستقرّ عزّ و شأن معطوف ساخته ، حسين خان سردار زمستان آن سال به كرّات حومهء ارض فيض سمات را تاخته « 8 » ، اهانت كلى به حال سكنهء آنجا راه يافته تا وصول اشهب گرمسير آفتاب به ساحت ثور به همين طريق گذشت . « 9 » چون همگى همّت بلند شاهانه و نيّت آسمان « 10 » پيوند خسروانه مقصور به فتح ارض اقدس و مصروف به تسخير آن بلدهء مقدس و رفع تعدى و دستاندازى « 11 » بيگانه نسبت به ضعفاى آنجا بود ، نمىخواستند كه بنابر احترام روضهء ملايك مقام و بقعهء هشتم خليفهء رسول انام - عليه السلام - آن شهر پرفيض و بهر به غلبه و قهر مسخر و ساكنين و قاطنين آن بلد امين پايمال عساكر نصرتآيين گرديده باشند و توپ به جدار شهر بستن و خمپاره به آن حصار افكندن را نيز به همين جهت خلاف شيوه ادب دانسته ، از سفر همهساله و عبور و مرور غازيان به آن ساحت طيّبه اضرار و اذيت بسيار به مال و جان رعايا و برايا راه يافته بود . « 12 »
هامش
( 1 ) . مج : دانش و در طريقه .
( 2 ) . مج : او را با .
( 3 ) . مج : منصور .
( 4 ) . مج : « امر . . . » تا اينجا را ندارد . تا به . . . .
( 5 ) . ملك : « امر خراسان » تكرار شده .
( 6 ) . مج : « به درستى » ندارد .
( 7 ) . مج : و او را .
( 8 ) . مج : پيادهركابى در نيشابور گذاشته ، عطف عنان به مستقر عزّ و شأن فرمودهاند و حسين خان سردار آن زمستان به كرات دور ارض فيض ثبات را تاخته .
( 9 ) . مج : يافته و تا اوان ثور به همين دستور گذشت .
( 10 ) . مج : نيت خاطر آسمان .
( 11 ) . مج : تغلب .
( 12 ) . مج : مسخر و سكان آنجا پايمال عساكر نصرتمآل و قرين خسروان و نكال گرديده باشند و توپ به حصار و جدار شهر بستن را به همين جهت خلاف ادب دانسته از سفر همهساله و عبور غازيان در آن مكان طيبه اذيت بسيار به حال رعايا و برايا راه يافته .