موجب خجالت و سبب انفعال آن پادشاه « 1 » حميده سير نگرديده باشد ، بنابراين به محاصره « 2 » و قلع و قمع اسباب ستيزه و « 3 » قلعهدارى و دفع و رفع محصولات « 4 » و خرابى مزارع « 5 » و قنوات آن تيرهروزان امر نفرموده ، « 6 » همهساله در اوّل جوزا از مستقر خلافت كبرى حركت و همهجا به طريق عدالت عبور و در متنزّهات خراسان الى دور ارض اقدس فيض گنجور « 7 » گاهى به شكار و گاهى به آرامش و « 8 » استمالت اهل عدوان و طغيان مىپرداختند و آن سياهروزان از خوف و هراس كه بدون جهت بر ضمير ايشان استيلا يافته بود ، به معاذير مسموحه و مواعيد كاذبه از در عجز و استيمان درآمده ، وعدهء تسليم ولايت و اختيار درست دادن « 9 » را به سال ديگر مىانداختند و لطف خطابخش پوزشپذير پادشاهى همگى زلّات آنها را به عفو و اغماض مقرون « 10 » و به محض اظهار بندگى و شعار سرافكندگى و دادن « 11 » پيشكش ، در مقام دلجويى آنها برآمده ، « 12 » هركدام ايشان را به اعطاى « 13 » خلعت و انعام نوازش و اعلام ظفر فرجام را منصرف به دار السلطنهء طهران مىفرمودند . تا اينكه بنابر بعضى جهات اسباب نكبت اللهيار « 14 » خان قليچى ( 55 ) و جعفر خان بيات آماده شده ، امر اعلى به نفاذ پيوست كه عساكر منصورهء آق قلعه ( 56 ) را كه « 15 » در دوازده فرسخى سبزوار و در بيابان خرابى واقع است و مستقر اللهيار مىبود « 16 » و آن حصن حصين از حيثيت متانت و رزانت پهلو به چرخ هفتمين مىزد به خطهء تسخير درآوردند . « 17 » اللهيار بنابر حزم و احتياط درين سنوات آن قلعه را به نوعى محكم
هامش
( 1 ) . ملك : پادشا .
( 2 ) . مج : محاصر .
( 3 ) . مج : « ستيزه و » ندارد .
( 4 ) . مج : حاصل .
( 5 ) . مج : « و خرابى مزارع » ندارد .
( 6 ) . مج : نفرمودهاند .
( 7 ) . مج : اقدس پرفيض و نور .
( 8 ) . مج : « آرامش و » ندارد .
( 9 ) . مج : « و اختيار درست دادن » ندارد .
( 10 ) . ملك : « مقرون » ندارد .
( 11 ) . مج : به محض پيشكش .
( 12 ) . مج : درآمده .
( 13 ) . مج : « اعطاى » ندارد .
( 14 ) . متن : اللّه يار خان .
( 15 ) . مج : منصور قلعه آق قلعه كه .
( 16 ) . مج : سبزوار در بيابان بىآب خراب واقع و مقر اللّه يار خان .
( 17 ) . مىزد مسخر سازد .