و مشمول عواطف بىكران شاهانه فرمودند « 1 » و از آنجا ماهچهء اعلام زرنگار پرتو وصول به ارض فيض آثار انداختند . « 2 »
در حوالى مزار خواجه ربيع محلّ اقامت و مخيّم سرادق شوكت را مقرّر و در ورود آنجا در همان خارج شهر در مقابل بارگاه سلطان سرير « 3 » ولايت و ارتضا ، « 4 » على بن موسى الرضا - عليه التحية و الثناء « 5 » - مراسم زيارت و خاكبوسى را به جاى آورده ، استمداد و نصرت از روح پرفتوح آنجناب نمودند . آن سرزمين را معسكر ساخته « 6 » قبّهء خيام عساكر ظفر همراه « 7 » به قمّهء فلك و اوج مهر و ماه رسيد . اعيان و اشراف آن اطراف به عزّ خاكبوسى درگاه عالم مطاف شرف استسعاد حاصل و در همان روز « 8 » بلدهء نيشابور به تصرف كارپردازان شوكت بهيّه درآمده ، جعفر خان بيات را با عالم عالم شرمسارى به دربار شهريارى آورده ، او را نيز با اللهيار خان رفيق و عازم همان « 9 » طريق ساختند . در آن سفر حسب الاستدعاى جناب قطب الاقطاب ، مجتهد العصر و الزمانى ( 28 ب ) نصرت مبانى به احوال سكنهء ارض اقدس تعرّض نرسانيد . « 10 » در همان روز « 11 » محمّد اسحاق « 12 » خان سردار قرايى ( 57 ) ، حاكم تربت حيدريه ، كه به مزيد شوكت و عدّت و جاه از امراى خراسان امتياز داشت ، به شرف تقبيل درگاه عالمپناه ، مرتبهء « 13 » افتخار حاصل نموده ، به نوازش شاهانه و مكارم خسروانه عزّ اختصاص يافت « 14 » ، نطاق خدمتگزارى و جاننثارى بر ميان بست « 15 » ، مصدر خدمات شايسته گرديده ، متقبل و متعهد و انجام مهام امر مملكت پادشاهى گرديده « 16 » ، استدعا كرد « 17 » كه
هامش
( 1 ) . مج : فرمودهاند .
( 2 ) . مج : انداخته .
( 3 ) . مج : اقامت سرادق رفيع را مقرر و از گرد راه در همان بيرون استمداد همت از روح پرفتوح سلطان اقليم .
( 4 ) . ملك : ارتضى .
( 5 ) . مج : الثنا نموده .
( 6 ) . مج : مراسم زيارت را بهجا آورده در آن واحده .
( 7 ) . مج : عساكر نصرت پناه .
( 8 ) . مج : روزها .
( 9 ) . مج : « همان » ندارد .
( 10 ) . مج : نيز حسب الاستدعاى جناب مجتهد الزمانى خاقان نصرت مبانى تعرضى به احوال سكنهء ارض اقدس نرسانيده .
( 11 ) . مج : روزها .
( 12 ) . متن : اسحق ( همهجا ) .
( 13 ) . مج : عالم پناهى شرف .
( 14 ) . مج : خسروانه اختصاص يافته .
( 15 ) . مج : بر كمر بسته .
( 16 ) . مج : گرديد و متقبل انجام مهام ملزومات پادشاهى شده .
( 17 ) . مج : نمود .